زن ستیزی همیشهی همیشهی همیشه حیرت زدهام میکنه
رنجیه که همیشه تازهست و زخمیه که ترمیم نمیشه
و تا حالا به زن ستیزیای که در کلیشههای دوستی زنانه وجود داره ( چه در حد تئوری و صرفا در داستانها و چه کاملا عملی و در بطن زندگی ) نگاه نکرده بودم
اینکه در خیلی از تعاریف و فرهنگ و دیدگاهها، مردها حتی دوستی زنانه رو هم در پرتوی خودشون تعریف کردن و چیزی میدوننش که در هنگام عدم وجود اونها و یا در لحظهای که زن وظایف زنانهش (!) رو تمام میکنه و بیکار میشه بهش روی میاره
انگار زنها هرکاری میکنن ناشی از سایهی مردها بر اونهاست و هدفشون از هر مفهومی در زندگی، ریشهش برمیگرده به مردها