زن ستیزی همیشهی همیشهی همیشه حیرت زدهام میکنه
رنجیه که همیشه تازهست و زخمیه که ترمیم نمیشه
و تا حالا به زن ستیزیای که در کلیشههای دوستی زنانه وجود داره ( چه در حد تئوری و صرفا در داستانها و چه کاملا عملی و در بطن زندگی ) نگاه نکرده بودم
اینکه در خیلی از تعاریف و فرهنگ و دیدگاهها، مردها حتی دوستی زنانه رو هم در پرتوی خودشون تعریف کردن و چیزی میدوننش که در هنگام عدم وجود اونها و یا در لحظهای که زن وظایف زنانهش (!) رو تمام میکنه و بیکار میشه بهش روی میاره
انگار زنها هرکاری میکنن ناشی از سایهی مردها بر اونهاست و هدفشون از هر مفهومی در زندگی، ریشهش برمیگرده به مردها
Paria's papers.
میخوام درمورد این صحبت کنم.
اینکه درسته، ممکنه من کسی باشم که خیلی تو رو بخندونم و توش ۱۰ از ۱۰ باشم ولی مثلا توی پیادهروی ۱۰ از ۱۰ نباشم.
آیا واقعا لازمه تو بری دنبال یه ۱۰ از ۱۰ واسه پیاده روی؟ آیا نمیتونی با فان بودن ۱۰ و پیادهروی کردن مثلا ۷ من کنار بیای؟ نمیتونی با جنبههای ناقص و بی نقصم همزمان کنار بیای؟ و آیا پرفکت بودن و بهترین بودن برای تو ارجحتر از علاقه، محبت و احساساتت نسبت بهمه؟
نظر من اینه که انسان ها اگه بتونن و درواقع باید بتونن که تمام هم رو بپذیرن.
منم هم با زود سین زدن تو که ۱۰ از ۱۰ عه حال میکنم و هم با طنزپردازی ۶ از ۱۰ ات. چون من تو، خود تو رو دوست دارم. حالا مهم نیست چند نفر تو چندتا زمینه از تو چقدر بهترن، همیشه دست بالای دست بسیاره دیگه.