این شب تار هم که مثل دیشب و فرداشب و شبهای دگر سحر نداره؛ پس این صبح امید ما چی شد؟
هدایت شده از Paria
یعقوب برای یوسف سالها گریه کرد.
نمیتونست فقط از خدا بخواد آرومش کنه؟ میتونسته حتما. ولی دلش نمیخواست از این ارتباطی که توی اون شرایط باقی مونده بود جدا شه.
- انگار خدا نورش رو به انسان میده، ولی اون دیگه هنر انسانه که اون نور رو بتابونه یا اصلا کاری بهش نداشته باشه. به هرحال نوری که نتابه که نور نیست.
+ و شاید همین [ نور خدا ] اون روح دمیده شده باشه؟ و انسانها و لطفشون بازتابش.
- من که موافقم. مگه ممکنه عشق چیزی به جز از جنس خدا باشه؟ و چیزهایی مثل عشق. چون خاکستری و کدر نیستن و رویا هم نیستن کاملا واقعی هستن، پس حتما از خود خدان.
+ دقیقا میخواستم بگم، از کجا میتونن سرچشمه بگیرن؟ گذرا و کوتاه هم نیستن. حتی دریافت بازتابشون عمق عمق وجودت رو لمس و روشن میکنه و توی دلت میمونه هرچقدر هم که بگذره ازش.
- دقیقا. چطوری دنیای کدر میتونه منشاء نور و عشق باشه که میدرخشن حتی توی تاریکترین اتاقها، که هروقت بهشون فکر میکنی بازم لبخند میزنی.
+ و بخاطر همین هاست که ما میفهمیم یکی رو دوست داریم حتی اگر نتونیم توضیح بدیم.
هدایت شده از کاشابربودم.
و یه چیز دیگه.
ما گاهی یادمون میره قبل از تمام قیدها و صفت هایی که کنار اسممون میاد انسانیم. قبل از "مجاهد" بودن "عاشق مبارزه با اسراییل" بودن "رویای شهادت" داشتن و بزرگ شدن در این مکتب، ما انسانهایی هستیم که از در هم شکستن جسممون میترسیم. جون دوستیم. از مرگ آدمهایی که دوسشون داریم میترسیم و این اصلا چیز بعید و دوری نیست. کاملا طبیعیه چون ترس یک احساس کاملا انسانیه.
و بچهها من نمیدونم چرا جماعت مذهبی مدام درحال انکار این موضوعه.
خسته شدم واقعا هرکی یه لقب و برچسب دست گرفته به در و دیوار و زمین و زمان نسبت میده
هدایت شده از کاشابربودم.
بچهها اصلا متوجه میشید من چی میگم؟=)))))))))) یا کلا منتظرید یکی یه چیزی بگه بپرید بهش؟=))))))))