کاش میتونستم از درخت پرتقال بچینم و پوستش رو یواش یواش بگیرم و بعد باهاش کیک پرتقالی درست کنم. بعدش یه شاخهی نحیف ازش رو روی کیکم بذارم و تزئینش کنم و دورش رو گلبرگهای شکوفهی پرتقال بریزم. بعد با همون پرتقالها چایی پرتقال دم میکردم و رومیزی سفید چین دار روی میز گردی وسط باغ پرتقال مینداختم. روش کیک و چایی رو میذاشتم و دورش عشق و محبت و دوستی و صمیمیت رو، حرفای ساده و پیچیده رو میچیدم.
و بعد توی یه غروب نارنجی، به رنگ پرتقال، کنار هم از کیکم میخوردیم.
شاید شمع روشن میکردیم و روش میذاشتیم، شمعی برای آب شدن خورشید که کمکمک فرو میرفت اون ور کرهی زمین و از آخر آسمون میرفت پایین و پایینتر، شمعی برای آرزوی درخت پرتقال و برای آرزوی باغ پرتقالهای نارنجی میون برگهای سبز.
کلاس شیشم وقتی اشعار حافظ رو سرکلاس میخوندم احساس خیلی خوبی داشتم، دلم براش تنگ شد.
هدایت شده از تقدیمی ماورایِما
● ستاره : سحابی گل رز (Rosette Nebula)
• جمله از انرژی ستاره : شکوفایی تو، چون گلِ رزِ کیهانی، نمادی از عشق، زیبایی و تولدی دوباره است.
● قله درونی : قله عشق صورتی
• مسیر رسیدن به قله : جاری ساختنِ عشق و محبت در تمامِ وجود، و درکِ عمیقِ پیوندِ عاطفی.
𝑑𝑒𝑎𝑟 : https://eitaa.com/fairypapers