eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
132 دنبال‌کننده
755 عکس
206 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت هفدهم امادس🙂🤍اونو بخونین نظرات هم بدین تا پارت بدم🙂 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a9r8kk&btn=بحرفیم🎧
دیروز 3 ماهگي چنلمون بودا🤦🏼‍♀🥺🥺 ببخشید یادم رفته بود😊😊
پارت هفدهم. رمان صبح شد حامی زودتر از همه بیدار شده‌بود رفت تا صبحانه آماده کنه صبحانه آماده شد ساعت 7:35 دقیقه بود حامی چای دم کرد خودش صبحانه اش رو خورد و سفره رو گذاشت واسه بقیه لباس هاشو پوشید استایلش{تیشرت کرمی با شلوار مشکی} رفت استودیو ساعت 8:10 دقیقه رسید زنگ در رو زد و وارد شد همه اونجا بودن باهمه سلام کردن و بخاطر بدنیا اومدن یدونه از فرشته هام تبریک گفته اند ساعت گذشت8:17 دقیقه که رویا بلند شد و دید حامی نیست رفت پایین بقیه خواب بودن بقیه رو بیدار کرد صبحانه خوردن و رویا زنگ زد به حامی +الو عشقم _سلام نفسم بیدار شدی +چرا بی خبر رفتی خودت صبحانه خوردی الان کجایی _ببخشید نمیخواستم بیدار شین بله خوردم استودیو ام +آوخ یادم رفت امشب کنسرت داری ناهار میای؟ _بهت قول نمیدم چون کار دارم +باشه عشقم _کاری نداری +نه _خداحافظ نفسم تلفن قطع شد _____________ ساعت 13:27 دقیقه بود که خانی گفت:بچه ها بیاین ناهار همه رفتن ناهار خوردن حامی بعد از ناهار کلی خسته بود رفت بخوابه _______ آرش تند رفت به اتاق حانی در زد و وارد شد و گفت:داداش نمیخوای بیداری بشی حامی:مگه ساعت چنده آرش:18:35 دقیقه حامی:آخ ساعت 19:00 کنسرت دارم آرش:آره بلند شو برو برا گریم حلمی:باشه حامی لباسی که می‌خواست برا کنسرت بپوشه رو برداشت د به اتاق گریم رفت
سلام دوباره
امیدوارم که رمان های که رفیقم گذاشته را دوست داشته باشید
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Welcome tomy Chanel ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://eitaa.com/fallow78hamim ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ Fallow 🐾
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بریم واسه پارت✨✨
پارت هجدهم. رمان به اتاق گریم رفتم بعد از نیم ساعت گریم شدم مردم داشتن بلیط هاشون رو چک میکردن و منم لباس می پوشیدم یه نگاه دزدکی به سالن انداختم اون گل رز های سفیدی که دستشون بود و اون چهره های قشنگشون منو شاد میکرد دیگه تمام مردم نشسته بودن بچه ها رو استیچ رفتند پرده داشت کنار میرفت و من با آی ستاره وارد شدم همخونی هاشون محشر بود بعد از سلام و احوالپرسی و خبر به دنیا اومدن نورا رو دادم اهنگ های قلب منی سیاسفید رز سفید شب آخر باتواینم این همه آدم من ازقصد عشقشو داری تقصیرتوعه هنوزم قلبموپس به من بده و با اهنگ ای ستاره دوباره کنسرت تمام شد رفتم بک استیچ همه تشویقم کردن دیدم که باباحمید اومده رفتم سمتش و گفتم +سلام بابا _سلام پسرم +اجرا چطور بود _مثل همیشه عالی +مرسی _اومدم بهت بگم که جانا داره میره واسه درس خارج +چی _میخواستم وقتی اومدی بهت بگم اما فردا صبح داره میره +بابا مطمئنی _اره پسرم من میرم خونه توهم بیا +باشه بسلامت __ لباسم رد عوض کردم و تو ماشین نشستم داشتم میرفتم که نگران شدم و پیش خودم گفتم اگه پسری مزاحم جانا بشه چی اگه اتفاقی واسه اش بیوفته چرا ؟ نه نه نه نه ____ رسیدم خونه جانا رو دیدم گریه ام افتاد همه گفتند چرا گریه میکنی گفتم ببخشید دست خودم نیست جانا بلند شدوگفت:نکنه واسه من گریه میکنی گریه نکن چشم هاتو خراب نکن حامی:جانا چرا میخوای بری اگه اتفاقی بیوفته و رفتم سمتش و بغلش کردم اونم محکم منو بغل کرد