پارت هفدهم امادس🙂🤍اونو بخونین نظرات هم بدین تا پارت بدم🙂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a9r8kk&btn=بحرفیم🎧
پارت هفدهم. رمان
صبح شد حامی زودتر از همه بیدار شدهبود
رفت تا صبحانه آماده کنه
صبحانه آماده شد ساعت 7:35 دقیقه بود
حامی چای دم کرد
خودش صبحانه اش رو خورد و سفره رو گذاشت واسه بقیه
لباس هاشو پوشید
استایلش{تیشرت کرمی با شلوار مشکی}
رفت استودیو
ساعت 8:10 دقیقه رسید زنگ در رو زد و وارد شد
همه اونجا بودن باهمه سلام کردن و بخاطر بدنیا اومدن یدونه از فرشته هام تبریک گفته اند ساعت گذشت8:17 دقیقه که رویا بلند شد و دید حامی نیست
رفت پایین بقیه خواب بودن بقیه رو بیدار کرد
صبحانه خوردن و رویا زنگ زد به حامی
+الو عشقم
_سلام نفسم بیدار شدی
+چرا بی خبر رفتی خودت صبحانه خوردی الان کجایی
_ببخشید نمیخواستم بیدار شین بله خوردم استودیو ام
+آوخ یادم رفت امشب کنسرت داری ناهار میای؟
_بهت قول نمیدم چون کار دارم
+باشه عشقم
_کاری نداری
+نه
_خداحافظ نفسم
تلفن قطع شد
_____________
ساعت 13:27 دقیقه بود که خانی گفت:بچه ها بیاین ناهار
همه رفتن ناهار خوردن
حامی بعد از ناهار کلی خسته بود رفت بخوابه
_______
آرش تند رفت به اتاق حانی در زد و وارد شد و گفت:داداش نمیخوای بیداری بشی
حامی:مگه ساعت چنده
آرش:18:35 دقیقه
حامی:آخ ساعت 19:00 کنسرت دارم
آرش:آره بلند شو برو برا گریم
حلمی:باشه
حامی لباسی که میخواست برا کنسرت بپوشه رو برداشت د به اتاق گریم رفت
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت هجدهم. رمان
به اتاق گریم رفتم
بعد از نیم ساعت گریم شدم
مردم داشتن بلیط هاشون رو چک میکردن و منم لباس می پوشیدم
یه نگاه دزدکی به سالن انداختم
اون گل رز های سفیدی که دستشون بود و اون چهره های قشنگشون منو شاد میکرد
دیگه تمام مردم نشسته بودن
بچه ها رو استیچ رفتند پرده داشت کنار میرفت و من با آی ستاره وارد شدم همخونی هاشون محشر بود
بعد از سلام و احوالپرسی و خبر به دنیا اومدن نورا رو دادم
اهنگ های قلب منی
سیاسفید
رز سفید
شب آخر
باتواینم
این همه آدم
من
ازقصد
عشقشو داری
تقصیرتوعه
هنوزم
قلبموپس به من بده
و با اهنگ ای ستاره دوباره کنسرت تمام شد رفتم بک استیچ
همه تشویقم کردن
دیدم که باباحمید اومده رفتم سمتش و گفتم +سلام بابا
_سلام پسرم
+اجرا چطور بود
_مثل همیشه عالی
+مرسی
_اومدم بهت بگم که جانا داره میره واسه درس خارج
+چی
_میخواستم وقتی اومدی بهت بگم اما فردا صبح داره میره
+بابا مطمئنی
_اره پسرم من میرم خونه توهم بیا
+باشه بسلامت
__
لباسم رد عوض کردم و تو ماشین نشستم داشتم میرفتم که نگران شدم و پیش خودم گفتم اگه پسری مزاحم جانا بشه چی
اگه اتفاقی واسه اش بیوفته
چرا ؟ نه نه نه نه
____
رسیدم خونه جانا رو دیدم گریه ام افتاد
همه گفتند چرا گریه میکنی گفتم ببخشید دست خودم نیست
جانا بلند شدوگفت:نکنه واسه من گریه میکنی گریه نکن چشم هاتو خراب نکن
حامی:جانا چرا میخوای بری اگه اتفاقی بیوفته و رفتم سمتش و بغلش کردم
اونم محکم منو بغل کرد