eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
131 دنبال‌کننده
766 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام عصر بخیر من تازه از خواب پاشدم از دیشب تا الان خواب بودم
Welcome tomy Chanel ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://eitaa.com/fallow78hamim ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ Fallow 🐾
Welcome tomy Chanel ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ https://eitaa.com/fallow78hamim ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ Fallow 🐾
هدایت شده از چنل فیل شده بیو چنلو چک کنین🙂✨حامیم/ℎ𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂🤍
چالش داریم بیاین بگید از کجای گوشیم اسکرین بدم شما بگید من 18 میام همرو جواب میدم و اسکرین میدم https://abzarek.ir/service-p/msg/3384720 توی این ناشناس بگید
سلام سلام صبح بخیر
شرمنده ببخشید دیشب شب بخیر را نزدم حلالم کنید 🎀🙏🙏🤍
پارت بیست و سوم. رمان حامی گفت: خانم خارجی چه خبر از امین جانا:ا..امین حامی:اره..شمارشو داری؟ جانا:آره دارم عه یعنی چیزه ندارم حامی:ای شیطون جانا:خب میخوای دعوام کنی دیگه (نویسنده:جانا خیلی از حامی حساب مییره) حامی:نه چرا باید دعوات کنم جانا:که شماره امین و دارم حامی:نه خب توهم دوست داری؟ جانا:اهوم حامی:الهی برو به بقیه بگو بیاند داخل جانا رفت بیرون تا بهشون بگه تو این زمان صحبت رویا و حامی: رویا:خیلیییی دوستت دارم حامی:منم حتی جون تو واسه ام بیشتر اهمیت داره نسبت به خودم رویا:نه دیگه آقای صالحی آنقدر دستور به خودت نده تا خسته بشی مامان لیلا اول وارد شد و گفت:پسرم حامی:جانم مامان لیلا:میدونی چقدر نگران شدیم حالت خوبه؟؟ حامی:آخه ببخشید اره خوبم مامان سما:داماد عزیزم چطوری حامی: مرسی مادرجان خوبم ببخشید توی زحمت افتادین مامان سما:نه چه زحمتی سلامتیت واجب تره باباحمید:حامی بابا خوبی حامی:مرسی خوبم بابابهرام:دامادم خوبی حامی:مرسی قربون شما ⚘ فلش بک⚘_______________ فردا صبح ساعت 08:00 حامی بیدار بود تقریبا رویا هم دنیا کنار مامان سما داشت آماده میشد توی این شب تولد دوستش بود رایان به حامی زنگ زد تا حالش‌رو بپرسه مکالمه رایان و حامی البته با گوشی رویا +الو داداش _الو رایان جان +چطوری داداش _الحمدلله بهترم +خب خداروشکر _چه خبر از بچه ها +خوابن گوشی ت هم اینجا _بعله +خب کِی مرخص میشی _فکر کنم 11:00 +خب کاری نداری _نه قربونت +خداحافظ _خدانگهدار ______________ حامی نشست رو تختش همه با اسرار حامی رفته اند خونشون نگاهی به تخت کنارش انداخت که رویا بود موهای لخت طلایی که روی صورتش بود با صدای خواب‌آلود گفت:حامی حامی:جانم رویا بلند شد موهاش و باز کرد و بالا بست شالش و پوشید و گفت:چه خبر حامی:من خبر دارم اینجا مگه رویا:خوابم میاد حامی:میریم خونه کامل بخواب انگار تو بیشتر من خسته ای رویا:هعی