♬رܩان علاقــہ هـام♬
🎀اینجا چنلی است به وایب حامیم صالحی
🌝عکس🌚
🌝ویدئو🌚
🌝بیو🌚
🌝ناشناس🌚
و هرچیز دیگر رو داریم🦋✨
💟رمان چنلمون با حضور💟
💜حامی صالحی💜
💞رویا رحیمی💞
💛نیلا صالحی💛
💘نورا صالحی💘
❤️🔥لیلا محمدی❤️🔥
💙حمید صالحی💙
💛جانا صالحی🧡
❣سما غلامی❣
🤎بهرام رحیمی🤎
💚رایان رحیمی💚
💝دنیا رحیمی💝
🤍امین نوان🤍
همراه ما باشین
https://eitaa.com/fallow78hamim/32
پارت بیست و پنجم. رمان
حامی:پس فردا خواستگاری جاناعه
رویا:راست میگی
حامی:اره(بغض)
رویا:الهی فدای دل کوچیک و صمیمی ت بشم من بیا بریم بقیه شک میکنن
حامی:باشه و قضیه رو برای رویا توضیح داد
____________
خونه حامی و رویا
ساعت 16:20
نورا خواب
نیلا درحال نقاشی کردن
رویا مشغول کیک پختن
حامی داشت اهنگ جدید مینوشت
رویا:عشقم اسم اهنگ چیه
حامی: قلبمو پس به من بده
رویا:تیکه اصلیش رو بخون واسمون
حامی:قلبمو پس به من بدهه بزار فراموشت کنم......بقیه رو نمیخونم
رویا:wow مثل همیشه شاهکاره
حامی:قربونت ...... خب نیلا خانم چی میکشی
نیلا:گل....پروانه..درخت...خونه
حامی:بح بح
چند ساعت بعد ساعت 17:15
کیک آماده شد
رویا آورد و گذاشت روی میز
حامی با چاقو نصف کرد و واسه همه گذاشت توی بشقاب خودش با چنگال خورد و گفت:چه کردی
رویا:نظر لطفته
نیلا:چه خوش مزه اس
حامی:بخور بابا
__________
ساعت 21:10
حامی لباساشو پوشید
خواست بره بیرون که رویا گفت:عزیزم کجا
حامی:میرم شام بخرم
رویا:خودم میپزم
حامی:بزار میرم سوخاری میخرم
رویا: ولخرجی نکن دیگه
حامی:حالا میزاری برم؟؟
رویا:باوشه
حامی ماشین رو باز کرد و نشست و رفت
___________
ساعت21:32
حامی منتظر غذا بود که حاضر شد پولش رو پرداخت کرد و رفت
پارت بیست و ششم. رمان
سوار ماشین شد
استارت زد و راه افتاد
تو راه که بود یه طرفدار داد زد حامیمممم
حامی هم خندش گرفت
_________
رسید خونه
ساعت21:57
نیلا دوید طرف در و داد زد:بابا
حامی:اوند داخل گفت سلاممم
نیلا:بابا بیا بازی کنیم
حامی:الان بیا شام بخوریم
رویا:سلام اقا حامی
حامی:سلام رویا خانم
رویا سفره رو پهن کرد رو میز و گفت:چیا خریدی
حامی:قارچ سوخاری..
نیلا:اخجووون
حامی(خنده):مرغ سوخاری..... کوکتل....سیب زمینی سوخاری
حامی جعبه رو گذاشت رو میز رفت تو اتاق لباس هاشو عوض کرد رفت تو اتاق نورا ..نورا هنوز خواب بود رفت کنار گهواره اش دستش رو بوسید و رفت پایین تو آشپز خانه کنار رویا
رویا داشت لیوان بر میداشت
که یهو حامی از پشت بغلش کرد
رویا:هی ترسیدم حامی
حامی:قصد ترسوندن نداشتم
رویا:ای خدا بیا بریم شام
حامی:بریم
__________
بعد از شام
نیلا تو بغل حامی خوابیده بود
حامی بردش گذاشتش رو تخت