eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
129 دنبال‌کننده
766 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت سی و یک. رمان جانا با کلی ذوق:اومدننن حامی:باشه حالا بال در نیاری رویا:بجای این مسخره بازیاتون در رو باز کنید حامی رفت در رو باز کرد حامی:سلام امین:سلام داداش خوبی حامی:مرسی ممنون (نویسنده: المیرا=مادر امین. فرهاد=پدر امین. اسما=خواهر امین ) المیرا:سلام حامی:سلام بفرمایید خوش اومدین المیرا شیرینی رو داد به حامی فرهاد:سلام اقا حامی حامی:سلام خوش اومدید بفرمایین فرهاد گل رو داد به حامی اسما با خجالت:سلام حامی:سلام بفرمایید اومدند تو اول پدر و مادر و بعد امین و اسما رفتن داخل بعد از کلی صحبت باباحمید:جانا چای رو نمیاری حامی رفت تو آشپزخونه جانا:عه حامی تو میبری حامی:مگه من عروسم ببر جانا:اه باشع جانا چایی رو برد جانا:بفرمایین فرهاد:مرسی عزیزم جانا:بفرمایید المیرا:به به چه عروسی جانا:بفرمایین امین نگاهی بهش کرد...قند تو دلش‌آب شد:مرسی جانا:بفرمایین اسما:مرسی جانا به باباحمید و مامان‌لیلا و رویا و حامی هم تعارف کرد بعد سینی رو برد گذاشت تو اشپزخونه اومد و کنار حامی نشست فرهاد:اگر شما ایرادی برند و باهم صحبت کنند باباحمید:نه مشکلی نداره مامان لیلا:جانا بلند شید باهم برید جانا و امین بلند شدن و رفتن داخل اتاق
پارت سی و سه. رمان همه خسته بودن رویا اومد تو حال کنار حامی نیلا رو میخواست از روی شونه های حامی که نیلا با دستای کوچکش میزد روی سر و موهای حامی جدا کنه که نیلا تند خودش و چسبوند به حامی و با بغض گفت :بابایی نزار برم حامی:برو منم میام تا بخوابیم نیلا:نهه😭 حامی:برو رویا:😮‍💨 باباحمید:نیلا بیا بغل آقاجون ببینم نیلا با گریه اما به صورت خوشحال رفت تو بغل باباحمید باباحمید اشک های نیلا رو پاک کرد و گفت:نوه قشنگ من نباید گریه کنه نیلا:تقشیر بابائه🥺 حامی:لوس نشو😏تقصیر من😳 باباحمید:خودم میدونم به پدرت رفتی رویا:من با اجازه برم لباسم و عوض کنم و بخوابم جانا:رویا فقط قبل خواب بیا کنارم کارت دارم رویا:باشه حتما حامی:برو عزیزم الان منم میام نیلا:بای بای مامانی رویا:بای بای باباحمید:شب بخیر عروس قشنگم رویا:شب شماهم بخیر مامان لیلا:رویا جون برو استراحت کن عزیزم رویا:مرسی رویا رفت تو اتاق نیلا:آقاجون من میخوام پیش شما بخوابم باباحمید:نمیشه باید پیش بابات بخوابی حامی یواشکی اما شیطانی از جاش بلند شد اومد و نیلا رو برداشت و تابش داد و دوید باهاش بعد هم آوردش بالا و گونه اش رو بوسیدو بردش تو اتاق حامی:شب بخیر همه شب توهم بخیر حامی رسید به اتاق نیلا دوید تو بغل رویا حامی:خب پرنسس های من چطورن رویا کمی لبخند زد اما جواب قطعی نداشت! ______________ نیلا کنار دیوار خوابیده بود حامی هم کنار نیلا رویا کنار حامی و نورا اون طرف رویا رویا بلند شد و رفت کنار جانا صدای په*پاد تو خونه پیچیده بود حامی بیدار بود و داشت موهای طلایی نیلا رو لمس میکرد و براش داستان میخوند رویا در زد و وارد شد جانا:عه اومدی رویا :آره کاری داشتی جانا:تو وقتی برای اولین بار یه نفر اومد خواستگاریت ذوق داشتی؟ رویا:آره خیلی جانا:خب من الان توهمون حسم رویا:الهی جانا:خب من الان نمیدونم باید چیکار کنم که یهو
پارت سی و دو. رمان جانا در اتاق رو باز کرد و گفت:بفرمایید داخل امین:خیلی ممنون نشستند تا باهم حرف بزنن امین:خب حرفی ،شرطی چیزی دارید بگید جانا:مم واسم اخلاق خیلی مهمه و حامی هم گفته بود که شما خیلی خوش اخلاقین اگر خواستیم بچه دار بشیم باهاش خوب رفتار میکنیم امین:اینا اوکیه بعداز حرف های داخلی بچه ها اومدن بیرون مامان لیلا:چیشد؟! جانا:اوکیه حامی زل زده بود به جانا در حالی که نیلا از سر و گردنش بالا میرفت المیرا:خب خداروشکر فرهاد:آقای صالحی شما هم حرفی دارید باباحمید:ما دخالت تو زندگیشون نکنیم بهتره فرهاد:بله موافقم حامی: خواهر ماهم میخواست بره فرانسه برای یه سری ازکار هاش دیگه با این موقیعت نتونست بره جانا:البته دوستم نیایش گفت که پرواز بعد از ج*ن*گ میوفته فرهاد:چه عالی المیرا:خب ما تا اندازه کافی زحمتتون دادیم مامان‌لیلا:چه زحمتی‌شما مراحمید باباحمید:خب نامزدی رو میندازیم برای روز پنجشنبه اون هفته فرهاد:عالیه __________________ خونه خالی شد دیگه صدایی توش نبود مامان‌لیلا و رویا تو آشپزخانه َجانا تو گوشی افتاده بود رو مبل باباحمید هم داشت اخبار میدید حامی هم نشسته بود نیلا هم از سرو گردنش بالا میرفت مثل اون موقع هنوز هم خسته نشده بود نورا تو اتاق خواب خوابیده بود که جانا گفت:بابا من لباس ندارم بخرم اَه باباحمید:اووو تا پنجشنبه اون هفته خدا بزرگه
پارت ها تقدیم نگاهتون💞🙂
روز دختر مبارک تویی که یه تنه برای رویاهات میجنگی مبارک تویی که اونقدر غرق کارو هدفاتی که فرصت هیچ حاشیه‌ای رو نداری روز دختر مبارک تویی که تو این جامعه با این همه محدودیت با این همه خط قرمز داری تلاش میکنی که موفق بشی! روزت مبارک دختر قوی❤️