eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
126 دنبال‌کننده
769 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت سی و نه. رمان رفت توی داروخانه رویا:سلام خانم خسته نباشید تکنسین:سلام بفرمایید رویا:بی زحمت دارو هایی که توی سیستم به نام حامی صالحی است رو بدین تکنسین: بله تکنسین دارو هارو داد رویا:بفرمایید💳 تکنسین:قابل نداشت رویا:خواهش میکنم تکنسین: رمزتون؟ رویا:۴۷۷۴ تکنسین: بفرما رویا:خسته نباشید رویا از داروخانه اومد بیرون حامی روی صندلی های بیمارستان نشسته بود دستش رو گزاشته بود روی صورتش و گریه میکرد نه از ناامیدی از تنها گزاشتن رویا..نیلا..نورا رویا وارد بیمارستان شد حامی رو دید دوید سمتش و گفت:عشقم اومدم حامی:اشک هاشو پاک کرد و از جا برخاست و گفت:بریم رویا چیزی نگفت اما نگران بود ولی باید حس امیدواری بهش دست می‌داد حامی و رویا به طبقه 2 رفتن در زدن تق....تق دکتر:بفرمایید حامی:آقای دکتر اینم از دارو های ما دکتر: بلهه خب اینم هست اونم هست تکمیله حامی:خب کاری ندارین دکتر:نه به سلامت فقط حامی:فقط چی دکتر: حامیم جان میشناسمت طرفدار هات تموم روحیه دادنشون رو میتونی به خاطر قلب دردتان بگیری حامی:امم..بله حتما دکتر:به سلامت حامی:خداحافظ حامی اومد بیرون رویا:اومدی حامی:اره بیا بریم از بیمارستان خارج شدند و به سمت ماشین حرکت کردن هر دو نشستن توی ماشین رویا نمیدونست چیبگه حامی:خب گل رز من رویا لبخند زد و گفت:جونم حامی:چه آهنگی بزارم؟ رویا:نمیدونم عشقم تو هرچی بزاری قشنگه چون اونارو یه فرشته خونده حامی:ولی به اندازه تو فرشته نیستم رویا:هستی حامی موزیک ای ستاره رو گزاشت قدم قدم پا به پات همه شهر رو قدم زدم زیر بارون تو خیابون بدون چتر چه حالی داشت باتو قدم زدن یادته یادته می‌گفتیم باهم تو شب تیره تو همیشه دلت واسه من میرفت تا حامی گفت:خریدی چیزی نداری رویا:نه حامی:بیا بریم بستنی بخریم رویا:بریم حامی ماشین رو نگه داشت پیاده شدن و داخل مغازه بستنی فروشی رفتن حامی:عشقم تو چی میخوای رویا:من سه اسکپ حامی:اوکی منم همون سه اسکپ حامی:سلام اقا فروشنده:سلام حامی:دوتا سه اسکپ که یکیش رو الان میگند رویا: دابلچاکلت،کوکی،قهوه و کیک فروشنده آنها رو توی ظرف گزاشت و به رویا داد حامی: برای منم کوکی،شکلات،انبه فروشنده سفارش حامی رو بهش داد حامی حساب کرد و هردو رفتند داخل ماشین مشغول خوردن بستنی 1ساعت بعد رسیدن از ماشین پیاده شدن و زنگ در رو زدن جانا:کیه رویا:ماییم جانا در رو باز کرد آنها اومدن تو حامی:سلام رویا:سلام مامان‌لیلا:سلام باباحمید:سلام جانا:سلام نیلا:شلام بابایی و پرید توی بغل حامی حامی هم بغلش کرد مامان‌لیلا:حامی چیشد
هدایت شده از ༨𝆊Ոᥲ᷍ᥲ𐌼𝛊͜𐌼 ᗩѵ⃔ɾą👒࿔
این از دست چپـش🙂😭💔 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎¦𝑭𝒂𝒏𝒅𝒐𝒎🧘‍♀️ , مـَن به عـشق دیدنت نفس میکشم فقط جمع فندوم صالحـی, 💓✨ 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘦💔🫂¦ 𝘑𝘰𝘰𝘴𝘵 𝘍𝘰𝘳🏃‍♀️✨ ΤΑɢ CНΑИИЄℓ: @Haamim_Fandom,🌀
هدایت شده از ✨️𝐻𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂✨️
عمل به قول داریمممممم سه تا زبان ایتا زبان وسطی مناسب پسرا هم هست بدو جوین شو تا از دستش ندادییی😌 امارمون۲۲۳ امار خزمون۲۶۰ لینک https://eitaa.com/joinchat/1013515792C3541881616 عه چرا هنو جوین نشدی؟؟؟؟ زود باش جوین شو دیگه😉
بزار بنویسم قسمت آخر رمانو💔
اهوم پارت ۴۰ و بعدش فصل دوم و یه حال دیگه😍😄 و کی میاد مشترک بنویسیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهلا خانم یزده پارت به ما نمیدهههه همه باهمممم