خیال -
اولین باری که فهمیدم "خیال" واقعا چیه، وقتی بود که احتمالا درونش غرق بودم. احتمالا هنوز هم غرقم، ولی حداقل میدونم که غرق در خیال بودن، درست نیست.
یادمه که استاد در مورد خیال گفتن، ایشون مستقیما نگفتن ولی من فهمیدم که غرق شدن توی خیال بی حرمتیه در شانِ انسان. خلاصه گذشت و من هر روز رویِ این موضوع دقیق تر شدم.
خیال دقیقا بافتهمیشه، شاید برای همینه که براش از "بافتن" استفاده میکنن.
انگار نشستی رویِ صندلی، چند کلافِ رنگی از کاموایِ خیال رو خریدی، حالا میلبافتنی هات رو دستت گرفتی و داری میبافی. تند تند، خوشحال، میبافی و امیدوار به نتیجهای. محصول میخوای، یچیزی که گرمت کنه، یچیزی که داشتهباشیش، ولی خیال "هیچی" نیست. دستاورد نداره. خیالهایی که بافتی زنجیر میشن. زنجیر میشن و تورو قفل میکنن، نمیذارن حرکت کنی، نمیذارن برای حال تصمیم درست بگیری.
زنجیر جلویِ حرکتت رو میگیره. گاهی خیال تورو زنجیر میکنه به یک شخص، به یک موقعیت. مراقب باشید به چه چیزی/کسی زنجیر میشید.
به معنای واقعی دارم غرق میشم ولی هنوز امید دارم به اونی که همیشه دستمو میگرفت.
مرا به زودی به حرم شاهعبدالعظیم حسنی بطلب. واقعا منظورم به زودیعه. واقعا واقعا واقعا. مثلا فردا.
گُل میخوام. اولین دستهگُل نرگسمو میخوام، بارون میخوام، زمانِ پوشیدنِ چکمههامو میخوام، پلی لیست پاییزی میخوام، قلبِ آروم میخوام، فاطمیهی خوب میخوام، احساساتِ استیبل میخوام، روتین میخوام.
هدایت شده از فاموتیدین.
سلام.
فاطمهم، از سال ۹۸ اهورا خطاب میشم، صرفا چون اسم قشنگی بود و دلیل دیگهای نداره ( خیلیاتون میگید چرا اهورا، اصلا اهورا پسرونست و فلان. )
متولد یک مردادِ ۸۶ هستم و معتقدم مردادیها بهترینن. رشتهام تجربی بود و الان هم پزشکی میخونم( بدون هیچ پُز و ادعایی )
تو تهرانِ عزیز زندگی میکنم، یک برادر دارم به اسم محمدحسن.
رنگ مورد علاقم زرده. نه برای پوشیدن، برای زندگی کردن.
عاشق جوجه و کلا واژهی جوجو هستم. اکثرا چیزای مورد علاقم رو "جوجو" خطاب میکنم.
عاشق نور هستم. در جنگ با نار:(
تایپ mbti ام IXTJ هستش.
در رابطهی احساسی ای نیستم. در این بازهی زمانی، علاقه ای به ورود بهش هم ندارم. پس اگر برداشتِ احساسیای از پیامهایِ کانال میگیرید باطله.
حرفهای گُنگ رو دوست دارم، برای اینکه خودم بگم، نه برای اینکه بشنوم.
در حال حاضر سعی میکنم برایِ
اجتماعی بودن، مهربون بودن، لبخند زدن، به دید مثبت نگاه کردن و در نهایت، به طورِ واقعی زندگی کردن.
بحث های فلسفی برامجالبن.
از دقیق شدن روی جزئیات خوشم میاد و بحثکردن و عمیق شدن راجع به جزئیات هم دوست میدارم.
دوست های زیادی دارم، عاشقِشون هستم ولی از تنهایی هم لذت میبرم.
نهنگ(🐳) ، غاز(🪿) ، قو(🦢) در حال حاضر مورد علاقم هستن.
از لحاظ اعتقادی هم دیگران من رو مذهبی میبینن. چادری ام. و سعی میکنم چادر برام یک استایل نباشه.
هدفمم دیدن وشنیدن و لمس کردن، و در نهایت تجربه کردنه.
فاموتیدین، که اسم این چنله، اسم یه قرص برای دردِ معدهست. که توی یک بازهی زمانی خیلی تسکین دهنده بوده و از اون تایم اینجا اینطوری نامیده شده.
ادمین های اینجا تا الان:
فاطمه زهرا، دوست مجازیم که ازدواج کرده و نینیداره.
لینک ناشناس : نداریم
فاموتیدین در تلگرام:
https://t.me/IwannaGoHome
آرشیو کتابو ناشناس :
@book40Ti
چنل درسی:
@cheragherahnama
۶۸ درصد مطمئنم قراره شب از سرما بمیرم چون حتی همین الان با اینکه آفتاب تو اسمونه سردمه✨
مکالمهی ظهرِ پنج شنبه در مورد حد و حدود ارتباط با نامحرم بود.
داشتم یسری از دایرکتهامو برای مامان، بابا میخوندم و ازشون نظر میگرفتم که آیا این جواب درست بوده است؟ که یجا مامانم گفت نهههه این جواب درست نیست و واردِ یک تفاوت بزرگ بین نسلی شدیم. ممنون