آمدی عزیزدل امت. آمدی ثمره قلب سیدعلی. قوت بازوی آقا. نایب تازهنفس مهدی. خوشآمدی. میبینی آمدنت چه خون تازهای به رگها دمیده.چه قلبهای خمود و مرده را باز زنده کرده. دم مسیحای پدر داری مگر؟ میبینی آمدنت چه کافران را مأیوس کرد؟ چه ولوله به اردوی خصم انداخت و چه آه از سینه ابلیس بلند کرد. تو ذخیره خداوند برای امت بودی، در آن صبح تلخ نهم اسفند که دست حق تو را از بیت رهبری دور نگاه داشت. تو را حضرت حجت نایب خود خواست. تو را که پنجاه سال بازوی راست آقا بودی و او خود حکیمانه و هوشمندانه تو را از چشمها دور نگاه داشت. برخیز آقای من. برخیر و عبای سیدعلی بر دوش، شمشیر او را به کمر حمایل کن. برخیز و بیعصا بایست و انگشت اشاره بلند کن تا کرور کرور فدائیان خود را کفنپوش و سینهسپر ببینی. برخیر و بیرق را به دست گیر و آخرین شمشمیرها را بزن. که انگار خدا خواسته که پرچم به دستان مبارک تو تحویل صاحب ما شود. لبیک یا خامنهای!
«مهدی مولایی»
او خدای حفظ و نگاهداشتن اولیای خود در دل خطرهاست. خدای نگاهداشتن زینالعابدین در کربلا و شام، برای امامت امت پس از حسین علیهالسلام. خدای نگاهداشتن و بزرگکردن موسی در برابر چشمان فرعون. خدای نگاهداشتن و حفظ حضرت مهدی(ع) در دل تبعیدگاه محصور حضرت عسکری. خدای نگاهداشتن سیدعلی خامنهای از حضور در دفتر حزبجمهوری پیش از بمبگذاری هفتم تیر برای زنده ماندن و امامت او بر ملت و خدای نگاهداشتن سیدمجتبی خامنهای از حادثه بیت رهبری برای رهبری ما. این سنت اوست و خدای ما اینگونه اراده خود را بر اراده کافران غالب میکند. بگذار مستکبران و شیاطین هرچه میخواهند بکوشند. بگذار بگویند رهبر ایران باید به دست ما انتخاب شود. بگذار فرعونها همه شعبدههایشان را بهکار بندند. او ناگهان اینگونه پرده از باطلالسحر همه ساحران میاندازد!
«مهدی مولایی»