« فــراق ☫ »
_
جز باب تو هیچ جا نبود خیر و صلاحی
ای خیر ترین خیر به قربانت الهی
« فــراق ☫ »
_
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم؟