قدر او از همه ی خلق جهان بیشتر است
با محمد، علی از هر نظری خویش تر است
همه دارند به دنبال خدا می گردند
هر که همراه علی شد دو قدم پیش تر است
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصور کن
امیر برومند - محمدحسین ملکیان
ملودی و شاعر سبک: احسان تبریزیان
آهنگساز: فرهاد کیانی
میلاد امیرالمومنین اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب و روز پدر بر پدران سربلند ایران زمین و مردان غیور آب و خاک ایران اسلامی مبارک.
@farazmalekianpoet
عشق آمد، عقل را ناچار بردم در مصافش
عشق اما برد حتی عقل را در ائتلافش
پرده ای انداختم بر چشم هایم بس که دیدم
عقل، هر سو می کشد، دل می کشد پا را خلافش
هر که نفروشد، خریدارند زیبایی او را
این یکی با تاج و تختش آن یکی هم با کلافش
از سر زلفی رها در باد حق دارم بترسم
کفر، در واقع سر مویی ست با دین اختلافش
در حجاب و دلبری من که منافاتی ندیدم
کعبه دائم پرده پوشیده ست و خلقی در طوافش
دل اگر شد کعبه، گیرم بشکند، اصلا چه بهتر
یک نفر مثل علی بیرون میاید از شکافش
ترس دارم در صدف باشم ولی گوهر نباشم
معدن خالی ندارد هیچ سودی اکتشافش
خلوتی دارم که روی هیچ کس در وا نکرده
خلوتی دارم تماشایی که... قربان عفافش
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بی عرضه است هرکه به دور علی نگشت
آری! که شرط لازم حج، استطاعت است!
@farazmalekianpoet
باور نمی کنم که دلیلش حماقت است
بدگویی از علی به خدا از حسادت است
حیف از علی که با کس و ناکس قیاس شد
آخر میان آتش و دریا چه نسبت است؟
این که علی وصی پیمبر شده ست و بس
چندین دلیل داشت، یکی شان عدالت است
این که علی ست همسر دردانه ی نبی
چندین دلیل داشت، یکی شان شرافت است
این که علی میان احد ماند یک تنه
این که فرار کرد فلانی روایت است
مولای ما فرار نمی کرد وقت جنگ
غیر از شجاعت آن چه علی داشت، غیرت است
این که یگانه فاتح خیبرشکن علی ست
معیار زور نیست که، حرف از لیاقت است
این که به زور آتش و تیغ و طناب هم
بیعت نکرده است همین هم فضیلت است
او را که هست تحت کسای پیامبر
دیگر چه حاجتی به ردای خلافت است؟
مشرف به مسجد است درِ خانه ی علی
او را چه احتیاج به کاخ و عمارت است؟
جز بین دست های یداللهی علی
هرجا که رفته حکم خلافت، خیانت است
از احمد ابن حَنبل در مُسند آمده ست
فضل علی زیادتر از فضل امت است
ابن ابی الحدید نوشته ست این علی
از هر طرف که مینگرم دور از آفت است
قول بخاری است، به اقرار او علی
مشرف ترین خلق خدا بر قضاوت است
بر هر که جز علی بدهند این صفات را
کذب است، سرقت است، دروغ است، غارت است
فهمیدن بزرگی مولای ما علی
بعضی اگر کتاب بخوانند راحت است
آری دو یادگار به جا مانده از نبی
طبق گواهی همه قرآن و عترت است
بی عرضه است هر که به دور علی نگشت
آری که شرط لازم حج، استطاعت است
یک لحظه هم جدا نشده از پیامبر
آری خداگواه علی اهل وحدت است
حق داشته مدام علی را صدا کند
ذکر علی به قول پیمبر عبادت است
آن عده که معاویه باشد امیرشان
عریان فرار کردنشان هم مهارت است
آن عده که معاویه باشد امیرشان
از چشم شان امام علی بی سیاست است
اما برای هر که علی را شناخته
تعریف راستین سیاست صداقت است
فرقی بزرگ بین علی و معاویه ست
فرقی که در دو واژه ی مرگ و شهادت است
فرزند ارث از پدرش می برد، علی
ارثی به جا گذاشت که نامش ولایت است
آری یزید کیست؟ سیاهی مطلق است
اما حسین کیست؟ چراغ هدایت است
چیزی که مانده از علی اسلام ناب اوست
چیزی که از معاویه مانده ست بدعت است
نگذاشت شیعه پا به روی سنت الرسول
با این حساب شیعه فقط اهل سنت است
حشر مخالفان علی با معاویه
تا هست این دعا چه نیازی به لعنت است؟
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
مرگ آمد و قرار تحمل گذاشتیم
بر قبرها چقدر گلایل گذاشتیم
در قلب مان فشنگ خودی ماند یادگار
در لوله ی تفنگ ولی گُل گذاشتیم
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
از جبهه و جنگ بيشتر حرف بزن
از تيغ گلو، خون جگر حرف بزن
[سرفه سرفه سرفه سرفه سرفه
سرفه سرفه سرفه... ]... پدر! حرف بزن!
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
دوباره چنگ زدم دامن خراسان را
به کاظمین رساندم صدای لرزان را
برای حاجت کوچک نمی روم آن جا
دریغ اگر که بگویم به او غم نان را
منی که هیچ ندارم برای عرض ادب
چه تحفه ای ببرم پیشکش کنم؟ جان را
دو پادشاه به یک سرزمین نمی گنجند
کنار هم به خدا دیده ام دو سلطان را
که دیده در وسط آسمان دو تا خورشید؟
که دیده پا قدم آفتاب، باران را؟
ببین چه بخت بلندی! به دست کوتاهم
گرفته ام من بی دست و پا دو دامان را
ببین کسی که خودش میهمان زندان بود
چه بی مضایقه دارد هوای مهمان را
به چشم دیده اسیری ست در دل زندان
به چشم دل به اسیری گرفته زندان را
بر او که لحظه به لحظه مسافر عرش است
گماشته ست چه دیوانه ای نگهبان را؟
براو چگونه اثر کرده زهر؟ در عجبم!
که خلق در نفسش دیده اند درمان را
کریم ترجمه ی دیگر ابوالحسن است
که جمع دیده ام اطراف او فقیران را
وداع با حرمش ساده نیست،حق دارم
عقب عقب بروم تا ته خیابان را
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
ارتباط با من در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/Faraz_malekian
خدا گذاشته جبریل را دعاگوی جانش
سلام پاک خدا بر محمد و پدرانش
درود باد بر آنکس که کس در عالم امکان
به درک او نرسیده ست حد حدس و گمانش
همان کسی که خدا موقع حساب عمل ها
برای بخشش ما خیره می شود به دهانش
همان کسی که به نرمی قدم گذاشت به دنیا
به لرزه آمده اما « مدائن » از هیجانش
همان که مادر من با دعای صد صلواتش
به وقت حادثه پوشانده جوشنی به جوانش
مقدم است به هر شاعری، مدیحه سرایش
تراز ارزش هر مجلسی ست مرثیه خوانش
مقدمه ست برای کلام، حرف و حدیثش
مقدم است برای کلام، نام گرانش
جهان بهانه ی خلق محمد است، وگرنه
نداشت ارزش بودن، جهان و هرچه در آنش
جهان یتیم کهنسال اوست از دم خلقت
محمد است پدر، خلق نیز طفل دوانش
هر آنکه شوکت این نسل را بریده بخواند
به حکم سوره ی کوثر بریده باد زبانش
هر آنکه با صلواتی در ِ دکان بگشاید
گشوده است در ِ رزق را به روی دکانش
که صخره ی کف دریاست جیره خوار وجودش
و زنده ی کَرَمش، کِرم کوچکی که میانش
به آن که سنگ به دندان او زده ست بگویید
دعا نموده محمد به حال سفره ی نانش
محمد است چنین و محمد است چنان و
بهانه ای ست برای غزل، چنین و چنانش
چه می شود بنویسم از اعتدال محمد؟
که ناتوان شده سعدی به وصف سرو روانش
دعا به حال دل مومن است طرز نگاهش
کلید قفل دل کافر است طرز بیانش
کسی که هر چه بگویم از او کم است... چه گویم؟
کرامتی ست عیان، پس چه حاجتی به بیانش
سلام من به کجا می رسد که هست دمادم
خدا درود فرست و ملک سلام رسانش
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
از آن نخست که در گوش من اذان دادند
خدای عزوجل را به من نشان دادند
کشید بر سر من پیر باخدایی دست
و بعد خواند به گوشم: 《خدا بزرگتر است》
قرار یافت دل بی قرار من ناگاه
به ذکر اشهد ان لا اله الا الله
زبان نداشتم و او شهادتینم داد
به گریه افتادم، تربت حسینم داد
اگر هنوز محرم سیاه می پوشم
به جای لالایی، روضه بوده در گوشم
به اشکِ روضه مرا شیر داده مادر من
حسین بوده از اول پناه آخر من
به شیرخوارگی ام، اصغر حسینم کرد
از آن نخست، فدای سر حسینم کرد
جوان شدم، گرهی هرکجا به کارم خورد
پدر مرا به علی اکبر حسین سپرد
وصیت پدرم را هنوز یادم هست
چقدر بر دلم آن حرف های ساده نشست:
" به جز حسین مبادا مرید غیر شوی
الهی ای پسرم عاقبت به خیر شوی
نبند امید به هر بخششی و هر بذلی
نترس از افتادن، بیمه ی ابالفضلی
همیشه ای پسرم خالی از تکبر باش
اگر که دست تو بالای دست شد، حر باش"
به من کرامت این خاندان که شد معلوم
بریدم از همه دل، غیر چارده معصوم
■
تو هم شبیه من...آری تو هم شبیه منی
نمی توانی از این خانواده دل بکنی
به عشق، خورده گره فصل فصلِ زندگی ات
جوانی اکبری و اصغر است بچگی ات
تو هم برای امام زمانِ خود، یاری
تو هم به روی لب احلی من العسل داری
من و تو تحت لوای حسین، ما شده ایم
درون خیمه ی او با هم آشنا شده ایم
من و تو جبهه ی مظلومِ مقتدر هستیم
من و تو هرچه که هستیم، عهد نشکستیم
معلم من و تو از ازل خدا بوده
و درس اول ما عین و لام و یا بوده
به عشق آل کسا نور در بغل داریم
برای هر مشکل، پنج راه حل داریم
من و تو مکتبمان تا همیشه عاشوراست
ببین، به بام فلک، پرچم مقدس ماست
قیام سرخ حسینی ببین و درس بگیر
درخت باش، خزان هم شد ایستاده بمیر
هنوز خیمه آل یزید پابرجاست
حسینیان، علم امروز روی دوش شماست
نمی رسد به محبان اهل بیت، زیان
خداست یاور ما، کل من علیها فان
محمدحسین ملکیان
@farazmalekianpoet
#برای_هر_مشکل_پنج_راه_حل_داریم