واست آرزو میکنم:
خُدا نردبونی بسازه واستون تا جلوۍ همون آدمایی برین بالا که آرزوشون ِ بود
زمین بخورین و نمیتونن بالا ببیننتون.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گاهی کلمات در دل میمانند، مثل سایههایی که نمیتوانند به نور برسند. حرفها در سکوت گم میشوند و توان گفتنشان را نداریم. وقتی نه کلمهای هست و نه حرفی، فقط یک حس عمیق از ناکامی و تنهایی باقی میماند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هدایت شده از رمان های عاشقانه_مذهبی♥✨
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
https://eitaa.com/joinchat/1136002037C46ebb1c446
شاید مهم ترین بدیِ با تجربه تر شدن این باشه که دیگه راحت حرف کسی رو باور نمیکنی و یه جورایی برات مهم نیست که چی میگن بلکه فقط رفتار و عملکرد و شناختی که خودت ازشون پیدا کردی رو ملاک و معیار سنجش قرار میدی و این نگرش واقع بینانه در عین خوبی یکم آزار دهندست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
جایی به دور از امروز زندگی میکرد و نمیدانست چه لحظهی باارزشی را از دست میدهد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گاهى دلها میشكنند، مثل برگهايى كه از درخت میافتند و به هيچ چيزى تبديل نمیشوند؛اما وقتى به ﺁﻥﻫﺎ نگاه میكنى،هنوز چيزى از آنها باقى است كه نمیشود گفت چه بودهاند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دلتنگییهحدیداره ؛
خیلیدلمبراتتنگشدهدرحدمرگدلمبراتتنگشدهعزیزِدلم...:)
یه جا نوشته بود:
میدونم تصمیمی که گرفتم درسته، ولی کاش تصمیم درست این نبود.
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉