دلتنگییهحدیداره ؛
خیلیدلمبراتتنگشدهدرحدمرگدلمبراتتنگشدهعزیزِدلم...:)
یه جا نوشته بود:
میدونم تصمیمی که گرفتم درسته، ولی کاش تصمیم درست این نبود.
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
عذرخواهیاش مثل قطرهای در دریا گم میشود. دلش را شکسته و حالا با کلماتش میخواهد جبران کند، اما آیا کلمات میتوانند زخمهای عمیق را درمان کنند؟ گاهی اوقات، عذرخواهی فقط یادآوری میکند که چقدر دیر شده است.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«خندههایش پر از غم است، مثل نقابی که روی چهرهاش کشیده شده. هر بار که لبخند میزند، داستانی از رنجهای پنهانش را روایت میکند، داستانی که فقط دلش میداند.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
می دانی؟
ما مجبور بودیم قوی و محکم باشیم ؛
چون هیچ کس وجود نداشت
که دستمان را محکم تر از خودمان بگیرد..!:)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گاهی باید رفت؛ نه برای اینکه هیچچیز بهتر نمیشود، گاهی باید رفت تا همهچیز خرابتر و بدتر نشود.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یهو دلم تنگ شد برا روزایی که بیدار میشدم و ازش نوتیف صبح خیر داشتم:,)
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هیچچیز تکانم نمیدهد، نه رفتنها و نه آمدنها. آدم وقتی دائم در معرض نشدنها و سختیها قرار میگیرد، احساسات و عواطفش را از دست میدهد یا دستکم گمشان میکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉