من آدما رو زود نمیبخشم
اتفاقا هيچوقت هم يادم نميره كه چى گفتن و چيكار كردن با ياد آوريشون هم مدام آزار ميبينم اما، اگه به كسى تو زندگيم بارها فرصت دادم بخاطر ضعف و بخشندگى نبوده، واسه اين بوده كه خودم بعدها حسرت نخورم كه تهش بتونم به خودم بگم همه راه هارو رفتم و نشد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمیدونم کی نیاز داره اینو بشنوه ولی اگه فردا امتحان داری و هیچی بارت نیست پاشو درستو بخون، به کارای عقب افتادت برس، اگه کسی بهت حس ناکافی بودن میده از زندگیت بندازش بیرون چون تو به اندازهی خودت خوب و کافی هستی، اگه کسی امروز بهت نگفته چقد خوشگل شدی من میگم “خیلی خوشگل شدی”، اگه اوضاع روحی، جسمی، مالیت خوب نیست اشکال نداره درست میشه، اگه درگیر مشکل خاصی هستی و احساس ناراحتی میکنی یه بغل از راه دور برای تو، اگه اطرافیانت دائما با دیگران مقایسهت میکنن بهشون گوش نکن چون تو قرار نیست مثل بقیه باشی و همین که خودتی کافیه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
با شرایط سخت کنار میام ولی حسرت اینکه همه چیز میتونست طور دیگه پیش بره، همیشه تو دلم میمونه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تراپیستم امروز یه جمله بهم گفت که واقعاً تکونم داد، شما هم اینو سرلوحهی هر نوع روابط دوستانه، عاشقانه یا عادیای که دارید کنید، میگفت:
«تو فکر میکنی که میتونی به همه کمک کنی و نجاتشون بدی ولی یه روزی برمیگردی و میبینی اونا خودشون دارن تو رو غرق میکنن!»
حرف سنگینیایه ها :)
هضمش سخته واقعا...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ولی جدی ماجرای «اونیه آدم» چیه؟ انگار بعد از اون هیچی مثل «وقتی اون بود» نمیشه. حتی مثلا قهوه که میخوری، میگی مثل وقتی اون بود نیست. مهمونی که میری، سفر که میری، اصن هر کاری. قبانی میگه «کان الزمان الوحید زمانک انت»، انگار تنها وقت (خوب) دنیا، فقط همون وقته که «اونیه آدم»بود.
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نیاز به طبیعت دارم ، به دوستام ، کفشامونو در بیاریم بریم تو قعر جنگل،گوشی هامون خاموش بمونن ، صدای پرنده ها باشه صدای برگ زیر پاهامون ، صدای رودخونه و آبشار ، کاجون و هنگ درام ببریم براشون بزنم جوینتامونو ببریم،کتاب شعر ببریم ،چوب جمع کنیم برای آتیش شب ها.
چند روز تو آرامش باشیم!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ارزش هرکس رو میشه از مقدار سختی و ناراحتی که بابت خواستههاش تو زندگیش داره و داشته فهمید. اینجور آدما، برای هرچیزی که الان دارن، بابت ذره ذرهش بها پرداخت کردن؛ و اون بها ارزش اون آدمه!
هرکس که بهای بیشتری برای خواستههاش میده، ارزش بیشتری داره.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«گرمِ کسی بمان،
که خودش استوار بود
خورشید، پشتِ کوه درآمد،
نه هر کسی...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
چرا هیچکس به غم از دست دادن دوست صمیمی اشاره نمیکنه؟
به نظرم غمش اونقدر عجیبه که میشه تا مدتها بخاطرش یه گوشه بشینی و فقط غصه بخوری...!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉