آنقدر دور خود دیوار کشیده که حالا در هزارتوی ساختهی خودش گم شده است. همیشه تلاش میکند تا راهی برای فرار پیدا کند، اما دیوارهایش آنقدر بلند و محکماند که حتی صدای خودش را هم نمیشنود.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
احمد شاملو چه زيبا گفت :
سادگيم را، یک رنگيم را به پاى حماقتم نذار؛
انتخاب كردهام كه ساده باشم و ديگران را دور نزنم وگرنه دروغ گفتن و بد بودن و آزارو فريب ديگران آسان ترين كار دنياست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدم اگر حال دلش خوب نباشد، در شادترین اتفاقها و رویداها هم چیزی برای غمگین شدن پیدا میکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دیگران اصرار دارند مشکلات و غممان را کوچک جلوه بدهند؛ و کوچک شمردن اندوه کسی بدترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
همیشه افراد ساکت را دوست داشتهام
هیچگاه نمیفهمی که
در حال رقصیدن در رویای خود هستند
یا دارند سنگینی بار هستی را
به دوش میکشند.
_جان گرین
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
میآیند و تلاش میکنند برای نزیک شدن، سپس وقتی نزدیک میشوند رها میکنند و با زخمی عمیق به روحمان میروند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
با خودمان میگوییم، عادت میکنیم و با صراحت زیادی، این جمله را تکرار میکنیم. آن چیزی که هیچ کس نمیپرسد،
این است که: " به چه قیمتی عادت میکنیم؟ "
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«حروف
سفر خود را
از چشمانت آغاز میکنند
تمام زبانها
بدون چشمان تو
منقرض میشوند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉