بزرگترین باگ زندگی اینه که
بعضی وقتا تاوان چیزی رو میدی که توش کوچکترین نقش یا تقصیری نداشتی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو سخت نمیگیری واقعا سخته.
حتی گاهی نفس گیر به خودت افتخار کن چون هیچ چیز به اندازه دووم آوردن تو این روزها؛ شجاعانه نیست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو بلد بودی که چطور اندوهت را پشت لبخندهایت مخفی کنی؛ برای همین هم هیچکس حتی احتمال غمگین بودنت را نمیداد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
این مووآن نکردن و پای یکی موندن انگار در فرهنگ ما ریشه داره قشنگ. کلی داستان در ادبیات هست که عاشق از معشوق نه تنها نمیگذره که در غم عشقش میمونه و حتی گاهی میمیره.
این عذاب کشیدن در عشق بیسرانجام یا یکطرفه ستایش میشه، هر چند اکثر وقتها بینتیجه، اشتباه و عذابآوره.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گفت: سکوت کردن هم معناهای مختلفی
دارد، و سکوت تو معنایش چیست؟
گفتم: سکوتِ من یعنی بسیار ویرانم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هرکسی تو کتابِ زندگیش یه فصلی داره که حتی تو خلوت خودش هم دوست نداره اونو دوباره بخونه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ماذا لو عاد معتذرا؟
لا مكان له ولو جاء بثقل الأرض ندما
اگر بازگشت و عذرخواه بود چه؟
به وزن زمین هم که پشیمان باشد، دیگر [نزد من] جایی ندارد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گمان مى كردم آنكه دوستم دارد، حتى اگر غرق در تاريكیام باشم دوستم خواهد داشت، حتى اگر پر از زخمهاى روانی باشم، حتى اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم، او با وجود همهى اين ها دوستم خواهد داشت
اما نه ! هيچكس خود را به مخاطره نمیاندازد و دستش را داخل چاه نمیبرد،
تاريكى تنها براى ماست !
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
- نمیدانم منظورت از بزرگ شدن چیست.
+ خودم هم نمیدانم.
- شاید بزرگ شدن یعنی اینکه دیگر از چیزی تعجب نکنی.
_اینگمار برگمان
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉