در نامهی آخرش نوشت :
روزهای خوب بسیاری داشتیم که بابت همهشان ممنونم، اما فراموش نکن که در لحظات آخر چطور قلبم را شکستی و احساسم را نادیده گرفتی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
او سکوت نمیکند چون حرفی برای گفتن ندارد، بلکه سکوتش فریادی است از ناگفتهها و دردهایی که هیچگاه نمیتواند توضیح دهد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دوست داشتن کسی رو باور کن که تاریکی های وجودت رو دیده و رفتارش رو باهات تغییر نداده.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من که دیگه نمیخوامت ولی بهت قول میدم تا اخر عمرت هیچ کس به اندازه زمانی که من دوست داشتم دوست نخواهد داشت.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اندوهم را به هيچكس نشان نمیدهم منى كه روزها مى خندم و شبها در تنهايى گريه ميكنم كسی نمیداند در اين مدت چه توانى خرج كردهام تا مقابل افكارم بايستم و يكباره همه چيز را تمام نكنم!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉