من همیشه بودم
حتى وقتی بریده بودم
دلخور بودم
حتى وقتی حالشو نداشتم
من همیشه بودم
من دلم نیومد بیپناهیِ آدما رو پناه نباشم
دلم نیومد یهو بِبُرم برم
دلم نیومد یهو رها کنم
من همیشه بودم،
همیشه بودم واسه اونایی که الان نیستن .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«یک روز که از همه چیز دست کشیدم تا برای تو خانه ای باشم، "پشت در ماندم."
قلبی اگر داشتی برای این جمله ساعت ها گریه میکردی.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
با هر هجاییکه از سکوت دنیا کم میشود
بغضی لال،
به تارهای صوتیام گیر میکند
و گفتن اینکه اینروزها
با هر نفسیکه فرومیرود
چقدر گودال تنهاییام عمیقتر میشود
باشد برای بعد...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمیدونم الان چی ذهنت رو درگیر کرده اما خواستم بهت بگم:
هر چه قدر ناامید و خسته شدی
هر چه قدر هیچ چیز بهت انگیزه نداد،
یادِ این بیوفت که:
«هیچ اتفاقی، اتفاقی، اتفاق نمیفته:)»
شاید باید باهاش روبه رو میشدی که قوی تر بشی تَهِ این داستان:)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
"نه تنها او را میخواستم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را لازم داشت، فریاد میکشید که لازمش دارد. و آرزوی شدیدی میکردم که با او در یک جزیره گمشدهای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد."
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
00:00
زادهی درد، بزرگ شده در خانه رنج، همبازی غم، همسفر با اشک، عاشق تو.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ای ظریف ترین درد
که بر سمت چپ سینه ام نشسته ای،
اینچنین بی تفاوت نباش!
چیزی که اینجا می سوزد فانوس نیست
قلب من است...!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گفت : از حالت بگو
گفتم :
این روزا حس میکنم دو نفرم
یکیش داره سعی میکنه ظاهر قضیه رو حفظ کنه
میگه میخنده و میخواد هرجور شده سرپا بمونه
یکیش اما خستست
خسته از تلاش، از دویدن و نرسیدن
که دلش میخواد بره دور از آدما تنها باشه و با کسی حرف نزنه
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉