سرانجام دوست داشتنم چه شد؟
تویی که نخواستی،
منی که جا ماندم،
و خدایی که هیچوقت در امور عاشقانه دخالت نمیکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
يادت بماند: دوست داشتن،
به جانِ آدم سنجاق می شود!
آن را برایِ كسی كه
تو را نمیفهمد، حيف نكن…
آدم یک جان كه بيشتر ندارد!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
باید مغزم را جایی، جا بگذارم!
در فروشگاهی
در خیابانی
روی نیمکتی، پای درختی...
یا بسپارمش
به دست سر به هواترین کودکی که میبینم
تا با خودش ببرد بیندازد جایی دور
و بدون مغز به خانه برگردم...
آنوقت شاید
در جواب آنهایی
که میگویند فراموشش کن
بگویم
در مورد چه کسی حرف میزنید؟
#فرشته_رضایی
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
در سختترین شرایط زندگی، دستهایم را محکمتر از قبل گرفتی و مرا از غرق شدن نجات دادی. میدانی؟ تو آمدی تا من از نیستی نجات پیدا کنم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
00:00
همدست شدهاید، تو و شب....!
وگرنه این چشمها، خوابیدن را بلد بودند …
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گمان میکردم عشق نجاتم میدهد
اما تو عزیزِ من، زخمیتر از قبل رهایم کردی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
و اما دلتنگ ماندهايم براى كمى حال خوب براى داستانى كه انتهايش پر از پايكوبى باشد ما چيز زيادى نمیخواستيم تنها كمى آرامش پس از تمام ناملايمتهايى كه مدتهاست تحمل كردهايم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یه دیالوگ تو فیلم "Legend" بود که می گفت: «بعضی آدما یه کاری میکنن که دیگه نمیتونی مثل قبل دوسشون داشته باشی ولی دلت خیلی برای اون وقتایی که دوسشون داشتی تنگ میشه اصلی ترین دلیل اینکه نمیتونیم آدمای گذشتمون رو فراموش کنیم همینه.
دلمون برای اون نسخه آدمی که دوسش داشتیم تنگ میشه.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉