روح او پاره بود. روح من سوخته.
اما وقتی باهم بودیم زخمهایمان کمی کمتر درد میکردند. وقتی باهم بودیم تحمل گذشته، به دردناکی همیشه نبود:)
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
بعضی آدمها نمیگن به دادم برس، چون اصلا دادی نمیزنن. باید به سکوتشون برسی، چون سکوتشون انبار انبار حرف جمع شدهست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
شريف ترين لحظات زيستن
زمانیست كه زمين و زمان كمر به نابودى و فروپاشى تو بسته و تو همچنان ايستادهايى و دوام میآورى.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
به نظرم آدمایی که منتظرن خیلی گناه دارن، چون نمیدونن دارن برای چیزی صبر میکنن که در نهایت درست میشه یا تموم میشه؟
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
راههای زیادی هست برای از بین بردن قلب و احساسی کسی، و تو برای کشتن من از هیچکدامِ آنها دریغ نکردی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یکی از بزرگترین ترسهای زندگیام این است که دیگران از من رنجیده شوند؛ و گاهی همین ترس، رنج بزرگی را به خودم متحمل میکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«زمان ِدرستِ رها کردن» نجاتمون میده از وایسادن در جای اشتباه.
گاهی ناامیدی نجات بخشه؛ از جایی که چشمه نمیجوشه، انتظار زمین حاصلخیز داشتن اشتباست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است؛
به قول نجیب محفوظ که میگه:
چون صبرت زیاد بود، گمان کردند چیزی حس نمیکنی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉