نمیدونم آدم درستى هستم يا نه ولى اينو خوب میدونم جورى زندگى كردم كه احتياجى به نقاب روى صورتم نداشته باشم و هميشه خودم باشم
گاهی غمگین غمگين ، گاهى شاد شاد
گاهى در مسير تكامل، گاهى در مسير سقوط ،
گاهى موفق و بى نقص ، گاهى پر از اشتباه و ناپخته
در نهايت هميشه با پذيرفتن درونى و ذهنى اين نكته كه من كامل نيستم خودم بودم و هيچوقت تظاهر به چيزى كه نيستم نكردم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
در دل این غم سنگین، نمیدانم چه کنم؛ فقط میسوزم و هر روز بیشتر در آتش آن فرو میروم، بیآنکه راهی برای فرار پیدا کنم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
و آيا تو جرأتش را خواهی داشت تا مرا با زخمهایی که هیچگاه خوب نمیشوند دوست داشته باشی؟
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
انسان اندوهش را فراموش نمی کند، بلکه خود را وادار می کند آن را تاب بیاورد.
_ژرژ ساند
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هرزمان که پای احساسات در میان باشد، انسان خیلی بیشتر از آنچه درک میکند درگیر شده است.
_اِکاترینا
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اما گاهی بازیچه دست
آدمهایی می شویم
که نه بردن برایشان مهم است نه باختن!
آنها فقط دوست دارند بازی کنند...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉