آن موقع اين را نمىدانستم که بعضیها خیلی قبل از مرگ واقعیشان میمیرند. حتی چنین تصوری هم نداشتم که آخرین بار که آنها را دیدهای ممکن است آخرین باری بوده باشد که به راستی زنده بودهاند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گلویم از فریاد های بی وقفه خشک شده
فریاد هایی که به جای حنجره، از ته مغزم بلند می شود
بی صدا، ولی گوش خراش
مغزم نیاز به شربت گلو دارد
تا شاید دردش کمتر شود...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
You don't know me, you only know what I allow you to know .
تو منو نمیشناسی، تو فقط چیزی رو میدونی که من بهت اجازه دونستنشو میدم .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه.به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
میدونی اگه درِ یخچال رو باز بذاری چی میشه ؟
وقتی در یخچالو باز بذاری ،
علاوه بر خودش ، میخواد هوای اتاق رو هم خنک کنه.
چون کارش اینه ؛
ولی نمیتونه و نهایت موتورش از کار میفته.
قصهی ماهم درست مثل یخچاله.
میخوایم به همه خوبی کنیم ،
میخوایم همرو خوشحال نگه داریم ،
که باعث میشه حواسمون از خودمون پرت شه ،
و خودمونو دیگه یادمون میره.
آخرشم حس عشق ورزیمون مثل موتور یخچال از کار میفته ،
و ذرهای اهمیت به خودمون ندادیم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«اگر میدانستی در آن سوی سکوت
چه اقتداری نهفته است
برای همیشه زبان را رها میکردی
من استاد سخن گفتن در سکوتم
در تمام زندگیام با سکوت سخن گفتهام
و سراسر تراژدیهای زندگیام
را ساکت زیستهام..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اصلا ازت توقع این رفتارو نداشتم
متاسفم برای خودم که دلمو دادم دست کسی که لیاقت مراقبت ازش رو نداشت
آدما چه زود عوض میشن
امیدوارم بفهمی حرفمو
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«من عمرم را با نگاه کردن
در چشم مردم گذراندهام
چشم تنها جای بدن است که
شاید هنوز روحی در آن باقی باشد..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
00:00
به نظرم مهم ترین هنری که هرکسی باید یاد بگیره،به موقع دل کندن از امیدوار بودنه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
به ما میگویند چه راحت گذر کردیم!
اما هیچکس نمیداند ما بارها از درون مردیم،
تا توانستیم بپذیریم و تاب بیاوریم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉