هیچچیز، هیچ وقت، در هیچ کجای جهان
سر جایی که باید نیست، اسم هایی را در لیست های خداحافظی دیدیم، که هنوز به حد کافی سلام نکرده بودند؛ اسم هایی را در صفحه بیزاری دیدیم، که هنوز عاشقشان بودیم!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
شب گريه میکنم صبح با خودم صلح میكنم
ظهر با ذهنم میجنگم عصر بحثمان میشود
غروب برای قلبم چاى میريزم با مغزم آشتى میكنم اما شب، دوباره دعوايمان میشود و گريه میكنم
مغز پرحرف زندگى را سخت تر میكند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«چه باید كرد
وقتی سرنوشت
خیلی پُر زور تَر
از من
و امثال من است...»
_صادق هدایت
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدم به مرحلهای میرسد که دیگر نیرویش برای مقابله کافی نیست.
-عباس کیارستمی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو سخت نمیگیری واقعا سخته. حتی گاهی نفس گیر به خودت افتخار کن چون هیچ چیز به اندازه دووم آوردن تو این روزها؛ شجاعانه نیست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«درونم ویرانیای است که هیچ کلمهای نمیتواند آن را توصیف کند؛ سکوتی عمیق که در دل هر لبخند پنهان شده و تنها خودم از آن آگاه هستم.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم، گاهی خندهی بیدلیل بیخ گلویم را میگیرد، آخرش هیچکس نفهمید که ناخوشیِ من چیست؛ همه گول خوردند!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉