تو سخت نمیگیری واقعا سخته. حتی گاهی نفس گیر به خودت افتخار کن چون هیچ چیز به اندازه دووم آوردن تو این روزها؛ شجاعانه نیست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«درونم ویرانیای است که هیچ کلمهای نمیتواند آن را توصیف کند؛ سکوتی عمیق که در دل هر لبخند پنهان شده و تنها خودم از آن آگاه هستم.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم، گاهی خندهی بیدلیل بیخ گلویم را میگیرد، آخرش هیچکس نفهمید که ناخوشیِ من چیست؛ همه گول خوردند!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ازت میخوام که بهم بگی اگر یه نفر تو تاریکی در هم بشکنه، صدایی ازش شنیده میشه؟ و اگر صدایی ایجاد کنه، به اندازهی یه دل شکسته رو به فنا بلند و ویرانکننده هست که در نهایت جلب توجه کنه؟ یا صداش ندای خفقانیه که همیشه پشت کلماتی مثل «من خوبم» نهفته میشه و به گوش نمیرسه؟
_Your Heart is the Sea...:)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من برای تو یا هر کس دیگر نمیتوانم توضیح دهم که در درونم چه میگذرد. چطور میتوانم آن را برای دیگری روشن سازم درحالیکه حتی نمیتوانم آن را برای خود روشن کنم. اما مطلب اصلی این نیست. اصل مطلب واضح است: امکان یک زندگی انسانی در پیرامون من وجود ندارد. تو این را میبینی اما نمیخواهی باور کنی.
_کافکا
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
كه من حتى از تكههاى شكستهى گلدانم انتظار رنجيدن داشتم، اما از تو هرگز و تو مرا آزردى به آسانى شكستن گلدانى كه دوستش ندارى.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉