من آدم نرفتنم، همیشه تلاش میکنم تا آخرین ذرهی احساسم پای آدما بمونم ولی وقتی دلسرد شدم، آتیشمم بزنن دیگه اون آدمی که برای خوشحالیشون هر کاری میکرد نمیشم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
البته که از زندگیم حذفت میکنم و ازت فاصله میگیرم چون بلد نیستی مسئولیت اون حجم از احساسات منو ب دوش بکشی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
بسیار خب ،
من هم به اصرار شما..
این جراحتِ به استخوان رسیده را «لبخند» مینامم!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دلتنگى طولانى آدمو عوض ميكنه
بیحوصله و بدخلق و حواس پرتت ميكنه
يهو به خودت مياى ميبينى ديگه خودتم نمیدونى اومدن كسى كه منتظرش بودى حالتو خوب ميكنه يا نه، ادمارو تو دلتنگى نزارين يهو برمیگردن میبينين هيچى سر جاش نيست مخصوصا خود اون شخص.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉