میدانم اگر قضاوتِ نادرستی در موردِ کسی بکنم، دنیا تمامِ تلاشش را میکند تا مرا در شرایطِ او قرار دهد. تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ما شبیه یکدیگریم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«ما آدم ها خیلی عجیبیم
چرا عجیب؟
زندگی می کنیم ولی زندگی کردن بلد نیستیم
می نویسیم ولی نوشتن بلد نیستیم
راویِ خیلی از ماجرا هاییم ولی خوندن بلد نیستیم
فکر می کنیم ولی فکر کردن بلد نیستیم
هیچ چیز بلد نیستیم و همه چیز دانیم
همه چیز دان هایی که هیچ چیز نمی دانند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
همیشه سکوت نشانۀ
تائید حرف طرف مقابل نیست،
گاهی نشانۀ قطع امید
از سطح شعور اوست...!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دوستش داشتم.
و شما نمیدانید، آدمیزاد وقتی قلبش را فدایِ منطقش میکند، چقدر میتواند دردناک باشد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یه سری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه چون از خودش خجالت میکشه، از حماقت زیاد، از خریت بیانتها،از اهمیت دادن به آدمهای بیلیاقت.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«در من چیزی کم بود
و در این زندگانی
هم چیزی کَج بود.
میانِ ما و زندگانی
یک چیزی گُنگ ماند.
ما دیر آمدیم یا زود
هر چه بود به موقع نیامدیم.
گذشت و بهتر که می گذرد..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«انگار دو نفر درونم هستند؛
یکی می خواهد تمام دنیا را ببیند
و دیگری حتی نمی خواهد اتاقش را ترک کند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉