آشنا شدن با بعضی آدمها بهای سخت و زیادی دارد؛ «از بین رفتن اعتماد، از بین رفتن باورها،
میلِ به تنهایی بیشتر، شکستن قلب و اندوهی طولانی.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«ما به دلخوشی های بیشتری احتیاج داشتیم که دست کم رنج این زندگی را قابل تحمل تر کند...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
چشمان بیفروغ ؛ خندههاى ساختگى ؛ حرفهاى دروغين ؛ قلب هاى پینه بسته ؛ عشقهاى نافرجام ؛ شادىهای گذرا و اين همه غم؟
به راستى اين بود زندگى؟
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«هرگز اندوه کوچکی را نیز به قلب کسی وارد نکن؛ شاید به اندازه همان غم با فرو ریختن فاصله داشته باشد...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
طول می کشه تا بفهمی نه ناکافی بودی و نه دوست نداشتنی فقط کنار آدم درستت نبودی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
عشق آن است، که یوسف بخورد شلاقی،
درد تا مغز و سرُ جانِ زلیخا برود...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من یاد گرفته ام که هیچ فرقی نمی کند چه قدر خوب و وفا دار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉