«هرگز اندوه کوچکی را نیز به قلب کسی وارد نکن؛ شاید به اندازه همان غم با فرو ریختن فاصله داشته باشد...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
طول می کشه تا بفهمی نه ناکافی بودی و نه دوست نداشتنی فقط کنار آدم درستت نبودی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
عشق آن است، که یوسف بخورد شلاقی،
درد تا مغز و سرُ جانِ زلیخا برود...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من یاد گرفته ام که هیچ فرقی نمی کند چه قدر خوب و وفا دار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«نمیشود بیخداحافظی رفت. نمیشود کسی را مثل یک گل کاشت، مثل یک درخت، مثل یک علف، و آبش نداد، نانش نداد، نورش نداد و رفت. هرکسی در برابر آنچه میکارد مسئول است...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اولاً: دوستت دارم
ثانیاً: «هر آنچه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر» .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉