بهترین تصمیمی که می توانی برای دل و روح و روانت بگیری، این است که وقتی میبینی کسی سمی است، رهایش کنی؛ جنگیدن برای کسی که مدام زندگیات را جهنم می کند هیچ فایده ای ندارد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«زخمهایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید.
سپس دوباره راه افتادیم.
نپرسیدیم کجا میرویم یا چرا باید برویم
یا اگر زخمها خوب نشد چطور طاقت بیاوریم؟
فقط دوباره راه افتادیم...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«گاهی اوقات ما نمیخوایم خوبشیم
چون درد آخرین نقطه اتصال ما
به چیزیه که از دست دادیم..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«نمیدانستم چه میخواهم
از زندگی میترسیدم
میکوشیدم از آن کناره بگیرم
و در همان حال هنوز امیدی هم به آن داشتم..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
فکرمیکنم هیچ اشتباهی قابل جبران نیست...
چون هیچ چیز بعداز خط خوردن، بعد از شکستن، بعد از فرو ریختن، بعد از طوفان، مثل قبلش نمیشه!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
چجوری ببخشمت؟!
اون شب بخاطر تو من تا صبح گریه کردم ولی برای تو اصلا مهم نبود که چی گذشت به من.
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉