من از تنهایی نمیترسم، مرا بودنی میترساند که باعث شود تنهاییام را محکمتر چنگ بزنم و زخمی و شکستهتر از قبل بشوم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
حضورش در اندازهای نبود که بتواند تمامِ جاهای خالی را پر کند، اما نبودنش خلأ معرکهای بود.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وقتی که ما احساس میکنیم همهچیز را میخواهیم، احتمالا بهاین دلیل است که بهطور خطرناکی نزدیک به نخواستن هیچچیز هستیم ...!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یه روز متوجه میشی که عاقلانه ترک کردنِ آدمی که قلبتو نادیده گرفته، خیلی بهتر از عاشقانه موندن و ساختن و جنگیدنه!
به هر قیمتی نمونید…
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
چیزی نبود که با گفتنِ یک میگذرد ساده درست بشود، چیزی نبود که با ریختن چند قطره اشک بهتر بشود؛ قلب من بود، تمام توان و تحملم بود، احساس عمیق و واقعیِ من بود.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
و من در اعماق قلبم جایی را دارم که محل تمام افرادی است که علیرغم تمام علاقهام بهشان، نباید نزدیک آنها بشوم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉