چیزی نبود که با گفتنِ یک میگذرد ساده درست بشود، چیزی نبود که با ریختن چند قطره اشک بهتر بشود؛ قلب من بود، تمام توان و تحملم بود، احساس عمیق و واقعیِ من بود.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
و من در اعماق قلبم جایی را دارم که محل تمام افرادی است که علیرغم تمام علاقهام بهشان، نباید نزدیک آنها بشوم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
این رو همیشه یادت باشه خودش باید ارزشت رو بدونه، نه اینکه تو بدویی، بجنگی، حرص بخوری که بهش جایگاهت رو ثابت کنی، باید یاد بگیری یه پایان تلخ بهتر از هر بار شکستن غرور و قلبته، باید یاد بگیری ترس از تنهایی احمقانهترین دلیل باقی موندن تو یه رابطه پوچ و بیهوهاس.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اینکه گاهی میخندم
اینکه گاهی با کسی حرف میزنم
راهرفتن روی زمینِ صاف است
در فاصلهای کوتاه
میان دو گودالِ عمیق
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ناامید شدن از تو یک احساس ساده نبود، ناامید شدن از تو باعث شد من اعتمادم را نسبت به آدمها از دست بدهم، باعث شد نسبت به همهی حرفهای آدمها شک کنم، باعث شد در وجود داشتن عشق مردد شوم. «ناامید شدن از تو، باورهای مرا ویران کرد.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
فراموش میشوم
راحتتر از ردپایی بر برف
که زیر برفی تازه دفن میشود
راحتتر از خاطره عطر گیجی در هوا
که با رهگذری تازه از کنارت رد میشود
و راحتتر از آنکه فکر کنی
فراموش میشوم
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من فقط فکر میکردم اگر به کسی بدی نکنم کسی هم به من بدی نخواهد کرد،
همین.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉