و همهی حرفهای نزدهی ما، به غم چشمها،
آه کشیدنهای عمیق، سکوت طولانی و لبخندهای کمجان بدل شد:)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
این فاجعهاس که یکی رو انقدر دوست داشته باشی که جز اون آدم، هیچکس به چشمت نیاد درحالی که اون آدم اصلا توی تقدیر تو نیست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هربار که هوای رفتن به سرم میزند
میروم در گوشهای تنها مینشینم تا این سودا
از خیالم بگذرد؛ چون میدانم اگر بروم
هرگز به اینجا باز نخواهم گشت!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
عزیز من خوشحالم که هرگز نخواهی دانست چقدر دوستت داشتم؛
شاید اگر میدانستی هرگز خودت را بخاطر رها کردنم نمیبخشیدی-
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدم چطور به قلبی که کسی را بسیار
دوست دارد، بگوید همانکس را فراموش کن؟
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«دنیا پر از آدمهایی است که کسی را
در قلبشان دارند، اما کنارشان نه.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
مهم نیست هر چیزی چقدر برات مهمه و یا چقدر دوسش داری، هر موقع که به جای اینکه باعث آرامشت شه فقط موجب اذیتت شد باید بذاریش کنار، ارامش حقِ توعه اینو از خودت دریغ نکن.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
خیلی بهش فکر میکنم ولی در موردش با کسی حرف نمیزنم
این شاید غمانگیزترین و درستترین کار باشه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉