آدم گمان میکند با زخمهای گذشتهاش
کنار آمده و دیگر جایشان درد نمیکند، تا وقتی راجعبه آنها با کسی شروع به صحبت میکند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وقتی از یسری چیزا فاصله میگیری تازه میفهمی اونقدرا هم نمیارزیدن؛ فقط تو زیادی جدیشون گرفته بودی و بهشون ارزش و اعتبار داده بودی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ولی بعضی از ادمها باعث میشن دلت بخواد ادم بهتری باشی. مهربونتر باشی. شجاعتر باشی وریسک کنی. اجتماعی تر باشی و بگی بخندی. به خودت برسی و خوشگلتر باشی. روی پیشرفتت تمرکز کنی. اینجور آدما قابل پرستشن:)))
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
سفر کن و به هیچکس نگو،
چون داستانی واقعی زندگی کن و به هیچکس نگو،
با نشاط زندگی کن و به هیچکس نگو،
مردم زیباییها را تباه می کنند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
روزی میرسد
که دلت میخواهد
برای کسی که سالها بیخبر از تو
جای دیگری زندگی کرده
تمام داستان زندگیات را تعریف کنی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
میگفت:بازار نوشتن کساد است جانم
اما اگر روزی خواستی از آنجا مرا ببوسی ،
کاغذ و قلم و هر آنچه از قلبت آمد کافیست . . .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉