«گفت عاشقش هستم؛ و از او چیزی در ذهنش ساخته بود طبق ایده آل خودش، نمیدانست آن بیرون، فاصلهی واقعیت و رویا فراتر از یک توهم است...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
از وقتی متوجه شدم که رفتار دیگران، بازتابی از مشکلات، کمبودها و ترومای درونیشان است، هیچ چیز را به خودم نمیگیرم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
سخته انتظار کشیدن برای چیزی که میدونی هرگز اتفاق نمیوفته .
اما سخت تر وقتیه که امیدتو نسبت به چیزی از دست بدی که میدونی تموم نیاز تورو برآورده میکنه .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اون آدمی که تورو از خودت بیشتر میشناسه، تو موقعیت های بدت، تو نداریات، تو ناراحتیات ولت نکرد، وقتی به یه جایی میرسی از خودت بیشتر ذوق میکنه، وقتی ناراحتی از خودت ناراحت تر میشه، وقتی مشکلی برات پیش میاد هر کمکی بتونه بهت میکنه بدون اینکه توقعی ازت داشته باشه رو، دو دستی بچسب و براش جبران کن.
ولی چی میشد هر انسانی یکی از این آدما برای خودش داشت:)
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اگه بهم بگن قشنگ ترین تعریف از عشق چیه؟ میگم: به نظرم صبر کردن برای آدم درست، میارزه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
زمان هیچگاه دردی را دوا نکرده،
این ما هستیم که به مرور، به درد ها عادت میکنیم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.
هر یک از ما در هستی تنهاییم؛
ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران می کند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو سنیام که هم میدونم حیفه این روزا بگذره هم دوست دارم زودتر بگذره ، انگار درونم یه جنگ ؛
بين قدر لحظه هارو دونستن و منتظر فردا بودن ، يه نقطه عجیبه، جایی بین خواستن و نخواستن عجله برای رسیدن و صبر برای درک کردن
شاید زندگی همین باشه؛
یاد بگیری هم مسیر رو دوست داشته باشی و هم با امید به مقصد قدم برداری.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یجا خوندم که موقعی که برف میباره همه جا ساکت میشه چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن، میدونی من فکر میکنم آدمی هم که دوسش داری مثل برف میمونه وقتی میاد دیگه هیچ صدایی نمیشنوی و چشمت دیگه هیچ جا رو نمیبینه فقط و فقط همون آدمو میبینی و توش غرق میشی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉