هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.
هر یک از ما در هستی تنهاییم؛
ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران می کند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو سنیام که هم میدونم حیفه این روزا بگذره هم دوست دارم زودتر بگذره ، انگار درونم یه جنگ ؛
بين قدر لحظه هارو دونستن و منتظر فردا بودن ، يه نقطه عجیبه، جایی بین خواستن و نخواستن عجله برای رسیدن و صبر برای درک کردن
شاید زندگی همین باشه؛
یاد بگیری هم مسیر رو دوست داشته باشی و هم با امید به مقصد قدم برداری.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یجا خوندم که موقعی که برف میباره همه جا ساکت میشه چون دونه های برف امواج صوتی رو جذب میکنن، میدونی من فکر میکنم آدمی هم که دوسش داری مثل برف میمونه وقتی میاد دیگه هیچ صدایی نمیشنوی و چشمت دیگه هیچ جا رو نمیبینه فقط و فقط همون آدمو میبینی و توش غرق میشی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
همیشه کسی که برای آدم مهمه بیشتر از همه ناراحتش میکنه. عزیزم؛ راستش «یک تو آزردی مرا، یک جهان شادم نکرد»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«من گاهی خسته میشوم، میرنجم، ناامیدی را تجربه میکنم و حساسیتهایی دارم. این چیزها بخشی از صفاتِ انسانیِ من است. نمیتوانم از انسان بودن انصراف بدهم...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدمیزاد است دیگر!
گاهی دلش میخواهد بی هیچ آشنایی دست خودش را بگیرد ببرد یک جای ِدور، جایی که به زبان دیگری حرف میزنند. یک جایی که بشود قرمزی ِ گاه و بیگاهِ چشم ها را گردن غربت انداخت؛
آدمیزاد است دیگر...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اينكه دلت بخواهد كسى را در دلت جاودانه كنى
و در مغزت بميرانى تنها محال جهان است.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉