eitaa logo
فرهنگ سلیمانی
71 دنبال‌کننده
980 عکس
790 ویدیو
8 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🔸چرا فوتبال زیباست؟! (قسمت 1️⃣)🔸 ⚽️ چرا فوتبال زیباست؟ چرا اهل عالَم اینقدر نگاهش می‌کنند؟ چرا اینقدر هوادارِ این تیم می‌شوند و هوادار آن تیم می‌شوند؟ طرف زار زار گریه می‌کند؛ چون تیم موردعلاقه اش باخته!! این [زیبایی دوستی]، در انسان است. اینطور نیست که بگویی مثلاً این آدمِ بچه ای است یا این آدمِ کم‌ظرفیتی است؛ نخیر؛ است و تحت تأثیر زیباییِ این [ورزش] قرار گرفته! به قول سعدی: همه کس عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟ باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟ ببینید؛ فوتبال زیباست. اینهایی عاشقش می‌شوند قابل ملامت نیستند: گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را ⚽️ مردم که بی‌خودی نیست که از یک چیزی لذت می‌برند. دنبال یک چیزی هستند؛ وقتی فوتبال را می‌بینند داغشان تازه می‌شود. ممکن است نتواند بگوید من از چه چیزِ فوتبال خوشم می‌آید؛ اما این را یک می‌تواند بفهمد. انسان «عدالت» می‌خواهد؛ انسان «اعتدال» می‌خواهد؛ انسان «تکامل» می‌خواهد؛ انسان «اصطکاک مساعد بین انسان ها» می‌خواهد؛ انسان «کرامت انسانی» می‌خواهد. آزادی و عدالت، گمشده های بشر است. در فوتبال، ، وجود دارد. در فوتبال، آزادی هست. عدالت هست. توسعه هست. نظارت هست. رقابت هست. همه هم در سطح بالا! انسان ها گمشده‌شان را در این بازی می‌بینند! مردم در تماشای فوتبال، دنبال هستند. @haerishirazi https://eitaa.com/farhang_soleimani
🌾🌾🌾🌾حافظانه🌾🌾🌾🌾🌾 هرگز نمیرد، آن که دلش زنده شد به عشق... ثبت است بر جریده عالم، دوام ما... https://eitaa.com/farhang_soleimani
🌺🌱حاج قاسم همیشه با قرآن مأنوس بود. اگر زندگی خودمون رو بر پایه قدم‌های استواری که حاجی برداشته، تنظیم کنیم، دچار خطا نمی‌شیم که هیچ، احساس خوشبختی هم می‌کنیم. چقدر قرآن، به زندگی‌هامون رنگ و بو داده؟ 🤔 دقیقا جای قرآن تو زندگی ما چیه؟ جوابش تعیین می‌کنه که چه اندازه خوشبختیم. چرا؟ چون خوشبختی یه احساس درونی هست که به قلب ما برمی‌گرده. خیلی‌ها هستن که همه جور امکانات دارن، اما بازم احساس خوشبختی نمی‌کنن. قلب اون جاییه که مدام با زدنش، هرروز و هر لحظه یاد آوری می‌کنه که خوشبخت هستی یا نیستی⁉️ خدا میگه: «اَلا بذکراللّه تطمئن القلوب.» جنس حقیقی قلب از نوره، نور فقط با نور به آرامش می‌رسه.✨ نه با ماشین، نه با پول، نه با... اگه آرامش می‌خوای، یجوری خودتو وصل کن به قرآن 😊 https://eitaa.com/farhang_soleimani
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 🌺🌺🌺🌺🌺🌺 🌺🌺🌺🌺🌺 🌺🌺🌺🌺 🌺🌺🌺 🌺🌺 🌺 حضرت امیر المومنین علیه السلام می‌فرمایند: قرآن ثروتی است که پس از او ثروتی نیست وفقر و نیازی بعد از آن وجود ندارد. مجمع البیان، جلد١، صفحه ١۵ ____________________________________ تا حالا به حفظ قرآن فکر کردین؟🤔 -سخته؟ -آره، خب! اولش، یه کم سخته! ولی شده تا حالا کار سختی رو انجام بدین، بعد احساس رضایت کنین مثل نون خامه‌ای که یهو زمان گرسنگی یکی از یه جا بهتون تعارف می‌کنه؟😋 بعضی‌ها تا اسم حفظ قرآن میاد، میگن عمرا، من؟ سی جزء؟؟ 😇خب قرار نیست که تو سی جزء حفظ کنی، تو می‌تونی با شرایط خودت، فقط چند صفحه حفظ کنی. مثلا بگی تو این ماه، می‌خوام سه تا صفحه از اول حفظ کنم... یا سه تا سوره کوچک.... بعد این حفظ نخودی خودتو، تا آخر عمر با خودت نگه‌داری... گرچه وقتی شیرینیش رفت زیر زبونت دیگه نمی‌تونی ازش دل بکنی. باور نمی‌کنی، تمرین کن! اون موقع میبینی قلبت چقدر حالش خوبه. حتی اگر تو بدترین شرایط قرار گرفته باشی. https://eitaa.com/farhang_soleimani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷سلام بابای مهربانمان🌷 از شما سپاسگزارم که هر صبح مرا دعا می‌کنید و من ناگاه دلم به یاد شما می‌افتد... من با دعای شما، زنده می‌شوم.. زندگی می‌کنم... زندگی می‌دهم. من با دعای شما به یاد می‌آورم پدری دارم، مهربان‌تر از همه کس... به یاد می‌آورم، پناهی دارم... محکم‌تر از همه عالم. من با دعای شما نفس می‌کشم و دلم خوش است به وجود مهربانتان، یابن‌الزهرا! صبحتان بخیر. ❤️ 🌤 https://eitaa.com/farhang_soleimani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🔸چرا فوتبال زیباست؟! (قسمت 2️⃣)🔸 ⚽️ خوب حالا در فوتبال چه خبر است؟ در فوتبال « صد در صد» هست. این بازیکن با دوتا انگشتش، گوشه لباس رقیبش را گرفته. دوربین می‌اندازد روی این؛ این یعنی نظارت صد در صد هست! از همه طرف دوربین می‌بارد رویش. همه چیز تحت کنترل است. ⚽️ صد در صد هم وجود دارد. می‌بینید که رقابت واقعاً آزاد است. صد در صد با هم رقابت دارند، کینه ندارند، دشمنی ندارند، بلکه رقابت دارند. ⚽️ سوم، « صد در صد» است. اگر داور به اندازۀ یک مو تفاوت قائل بشود، این صحنۀ قشنگ، می‌شود زشتِ زشت. حکومتی خوب است که در آن، اینچنین عدالتی وجود داشته باشد. ⚽️ « صد در صد» هم دارد. با بودن داور، بازیکن از ظلم و تعدی رقیبش در امان است. رقیبش حق ندارد یک ذره کاری بکند که او را آزرده کند. بی‌ادب‌ترین انسان‌ها وقتی می‌آید در حالت بازی، از مؤدب‌ترین‌ها می‌شود؛ خودش را کنترل می‌کند. جامعه نمونه این است که بی‌ادب را ادب کند. @haerishirazi https://eitaa.com/farhang_soleimani
حاج قاسم سلیمانی:✍ عزیزم از خدا خواستم، همه شریان‌های وجودم را مملو از عشق به خودش کند... من اگر سلاح به دست می‌گیرم، برای ایستادن در برابر آدم کشان است، نه برای آدم کشتن. 🔰شخصیت‌شناسی و اسلام شناسی در سخنان گوهر بار حاج قاسم: این سخنان دو روی یک سکه‌اند. 🌿گاهی آن قدر لطیف و پراحساس که دلت را به ذوق می‌آورد و با خودت می‌گویی، مگر می‌شود چنین مردی، با این همه احساس! ⛰گاه چنان سخت و محکم، مانند فولاد! مصداق آیه اشداء علی الکفار، رحماء بینهم، خواستی برادر، حاج قاسم است. با کافران حربی که به جنگ اسلام و مسلمین آمده‌اند اشداء است و قوی، محکم است و نفوذناپذیر! در برابر کودکی خرد، سرچشمه زلال احساس و لطافت... نکته لطیف این سخن، اینجاست: در برابر آدم‌کشانی که به مال و جان مردم رحم نمی‌کنند، باید ایستاد و اشداء بود، گرچه در شناسنامه نامشان آدم است، گرچه مدال ورزشی دارد... ولیکن آدم‌کش است! وچقدر افکارمان، شبیه حاجی است؟🤔 نکند برای خودمان کارشناس شویم و اظهار فضل کنیم!! جای پای حاجی هنوز روی برف زمستان باقی مانده، حتی دانه‌های درشت برف هم نمی‌تواند، سرخی جاپایش را بپوشاند. مراقب باشیم، پایمان را روی جای پای چه کسی می‌گذاریم؟ https://eitaa.com/farhang_soleimani
فرهنگ سلیمانی
٧۴ ☆ستاره سهیل (نجات از دایره) قسمت 74 ملوک خانم چینی به پیشانی‌اش انداخته بود و مدام تسبیح را در
٧۵ کمی آن‌طرف‌تر، فرشته و ملوک‌خانم ایستاده، در حال گفت‌وگو بودند. ملوک خانم فکش بیش از حد تکان می‌خورد و گه‌گاه چشمان عسلی نافذش را روی صورت ستاره ثابت می‌کرد، تا مبادا فکر فرار به سرش بزند. از طولانی شدن گفت و گوی آن‌ها، حس خوبی نداشت، انگار چیزی به دلش چنگ می‌زد. فرشته مثل همیشه، خوش خنده و آرام به نظر می‌رسید؛ با یک لبخند ثابت روی لبانش، حرف‌های طرف مقابلش را تایید می‌کرد. با صدای داد و بیداد، سرش را به سمت راستش چرخاند، پایه سرم و پرده سبز بالای سرش، دیدش را محدود کرده بود. انگشت شستش را روی دکمه کنار تخت فشار داد و با صدای قیژی، پشتی تختش بالا آمد. گردنش را کمی بالاتر کشید، به فاصله چهار تخت آن طرف‌تر، پسرکی با لباس صورتی یک دست بیمارستان روی تخت دراز کشیده بود و نعره میزد. -ولم کنین... مامان...نمی‌خوام...دردم گرفت... آی... و بعد هق‌هق گریه‌ای که با پناه بردن به آغوش مادرش، ضعیف‌تر شنیده می‌شد. همهمه‌ای دور تختش شد و پسر از دیدش محو شد. پرستارها انگار داشتند دنبال راهی می‌گشتند، که بیمار را مجبور کنند، فقط چند قدم راه برود. اما پسر سرسخت‌تر از آن حرف‌ها بود، شاید هم ترسوتر، نمی‌دانست. نگاهی به پای گچ گرفته‌اش انداخت، و اطراف خالی تختش! خالی از مادر یا پدری که در آن لحظه برایش دل بسوزانند و کمپوت در دهانش بگذارند. پایش انگار وزنه ده تونی شده بود که نمی‌توانست تکانش دهد، راه گلویش با بغض بسته شده بود. سرش را در نرمی بالش فرو کرد و به سرم بالای سرش نگاه کرد؛ به قطرات شفاف، هنگام چکه کردن. انگار خودش را می‌دید در آینه، در حال گریه کردن. سرو صدای پسرک و افکارش، با صدای سرپرستاری که داشت همراهان اضافی را بیرون می‌کرد، گم شد. -هر مریض یه همراه، بقیه بیرون... آقا برین بیرون لطفا... نه... فقط وقت ملاقات، میگم نمیشه، خانم! با خودش فکر کرد "خدا کنه بجای فرشته، این خانم مارپلِو بیرون کنه " چند دقیقه‌ بعد، فرشته بود که به طرفش آمد، نمی‌دانست برای خداحافظی آمده یا برای ماندن! -عزیزم، ملوک خانمو از همون‌جا بیرون کردن، می‌خواست بیاد خداحافظی کنه باهات، اجازه ندادن. من گفتم می‌مونم. ستاره لبخند کمرنگی زد. -پس مادربزرگت چی؟ -اون حل شد، مامانم سلام رسوند و گفت مراقب دوستت باش. -فرشته! نگاهش را از شرم پایین انداخت. -دردسر شدم برات، شرمنده! فرشته ریز ریز خندید: -فکر کنم یه چیزی ریختن تو سرم، نمکش زیاد بوده... نمک نریز دختر... حالا بگو ببینم چی شد خوردی زمین؟ ستاره نفس عمیقی کشید. -هیچی... این خانم مارپل... فرشته تک خنده‌ای کرد. -خانم مارپل؟؟ - ملوک خانمو میگم، اومد زنگ در خونه... منم تو پله‌ها پام پیچ خورد، بعدم هیچی نفهمیدم. -عزیزم، خداروشکر بخیر گذشت. پاتم زود خوب میشه، نگران نباش. وجود فرشته برایش مثل بارانی بود در کویر، همان‌قدر دلگرم کننده و امید بخش! در تماسی که با عمو داشت، طوری آه و ناله کرد که زودتر از شهرستان برگردند، اما انگار حرف و آبروی عفت، مهم‌تر از پای ستاره بود. عمو از فرشته، تشکر کرد و به ستاره قول داد که در اولین فرصت از خانواده دایی همسرش، عذرخواهی می‌کند و راهی می‌شود. چند ساعت بعد از آن هیاهوی سفید و پر درد محیط اورژانس، ستاره روی تخت خودش دراز کشیده و فرشته هم لبه تخت نشسته بود و با اشتیاق نگاهش را دورتادور اتاق ستاره می‌چرخاند. ✅کپی فقط در فضای مجازی آزاد ✅ در صورت داشتن سوال، به آیدی نویسنده پیام دهید. @tooba_banoo https://eitaa.com/farhang_soleimani
🔰به نیت حاج قاسم، امشب دعای سلامتی امام زمان عج رو بخونیم. قطعا اولین اثرش آرامش دل‌های خودمونه✨ برای شفای همه مریض ها هم یه حمد شفا🤲 اللهم عجل لولیک الفرج https://eitaa.com/farhang_soleimani