eitaa logo
توییت فارسی 🇮🇷
70.5هزار دنبال‌کننده
60.6هزار عکس
22.6هزار ویدیو
28 فایل
ناب ترین توییت ها رو برای اولین بار تو پیام‌رسان ایتا بخون 🐦🐦🐦 ارتباط با ادمین : @admin_for کانون تبلیغاتی پر بازده"موهیتو" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح بلند شدم دیدم جارو برقی مون یه جارو دستی بدنیا آورده چقدر هم نازه... •mahmo0210• @farsitweets
وقتشه موزیک پلی کنم و مثل سیندرلایی که اگه کف خونه رو برق نندازه نامادریش بیرونش میکنه، اتاقم رو تمیز کنم. • Leafbug. • @farsitweets
‏من وقتی دوستام بدون من می‌رن بیرون و استوری می‌ذارن: •saei• @farsitweets
تبدیل تهدید به فرصت. بلوک بتونی پلمپ شهرداری رو جلد کرده .روش هم آرم کافه رو زده😂 • Behafarin • @farsitweets
‏من متنفر بودن از آدما رو بلد نیستم؛ فقط یهو برام بی اهمیت میشن، دیگه پیگیر کاراشون نیستم، دیگه اهمیت نمیدم کجا می‌رن، دیگه نگرانشون نیستم؛ همین! من متنفر شدن بلد نیستم ولی بی خیال شدنو خوب بلدم! •امیرحسین بدریان• @farsitweets
خیلی چیزها را نمی شود شعر کرد، غم هایی هست که هیچوقت هیچکس پیش دیگری از آن ها حرفی نزده، واژه هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده اند، بیهوده با هم سخن می گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم، Seyyedi @farsitweets
مردم غزه در هنگام تبادل اسرا پلاکارد ایران ممنونیم را در دست داشتند Edris vahdat @farsitweets
واقعا انسان رو خوب از خواب بیدار کردن هنریه که هر کسی نداره. • ء • @farsitweets
ساعت زنگداری که برای بیدار کردن شما سه تیکه پازل پرت میکنه تو اتاق و شما باید بگردید پازلارو پیدا کنید بذارید سرجاش تا صداش قطع شه! بزرگوار خیلی تو کارش جدیه :-)) • محمدرضا شاهدی • @farsitweets
‏به اون بخش سال رسیدیم که باشگاه به خاطر هجوم اونایی که فکر میکنن ۱ ماهه خوش هیکل میشن جای سوزن انداختن نیست🙃 •faeze• @farsitweets
‏مامان‌بزرگم جلسه اول مثلا میخواست بگه دختر ما لای پر قو بزرگ شده و به اصطلاح تُرک‌ها خدم و حشم واسش به راه بوده و نذاشتیم ذره‌ای سختی بکشه و این حرف‌ها؛ یه شکلات برداشت و خیلی جدی برگشت رو به خانواده‌‌‌ خواستگار گفت اینو میبینید؟ دختر ما اینو که میخوره پوستشو میندازه زیر فرش. •Atefeh• @farsitweets
‏حدود ۱۰سال پیش، خواب سیل دیدم. آب از کوهی جاری بود و کوسه‌ها به صورتم میخوردن. وحشت‌زده از خواب پریدم، ولی هنوز صدای آب می‌اومد. راه افتادم سمت آشپزخونه. پاهام توی آب کشیده میشد. فکر میکردم هنوز توی کابوسم. وسط پذیرایی پام رفت روی دم یه ماهی. چشم باز کردم دیدم آکواریومم ترکیده:)) •Erfan Mojib• @farsitweets