همیشه دوس داشتم ازین چیز میزا ته کیفم داشته باشم ولی من بدونم یه شکلات تو کیفمه تا نخورمش انگار رو تیغ نشستم.
»رِجینا فِلَنجی«
@farsitweets
دو سه تا بوق برای خانمه زدم متوجه نشد، رفتم کنار ماشینش گفتم بچه کفششو از پنجره انداخت پایین، گفت چی میگی آقا خیابون بازه برووو دیگهه. رفتم و پشت چراغ دوباره کنار من وایساد گفتم بچه ات کفششو جلوی کتابخونه انداخت بیرون، اونجا گوش نکردی حالا برو دنبالش.
بعد برگشت گفت واااای نازیلااااا مامان چی کار کردیییییی
»EhSaN«
@farsitweets
برگ ریزان
یه مهندس نرمافزار میخواست جاروبرقی رباتیک DJI رو با دسته PS5 کنترل کنه. با کمک Claude Code پروتکل سرور رو مهندسی معکوس کرد — و تصادفی به دوربین، میکروفون و نقشه ۷۰۰۰ جاروبرقی در ۲۴ کشور دسترسی پیدا کرد.
خیلی باحالهها، یعنی یارو فقط میخواست با دسته PS5 جاروبرقیشو کنترل کنه، بعد یهو شده اپراتور ۷۰۰۰ تا جاروبرقی تو ۲۴ کشور
قسمت برگ ریزانش اینه که این باگ MQTT authentication بوده — یعنی اصلاً auth درست درمونی نداشتن. هر کسی با broker address میتونسته وصل شه. دوربین، میکروفون، نقشه خونهها... همه باز بود.
حالا خوبه این مدلها مستقیم دستورات هک کردن رو اجرا نمیکنن اگر نه چه آشوبی میشد.
»Amir Afianian«
@farsitweets
از نشانههای بلوغ همینکه
وقتی متوجه شدیم حرفمون جایی ارزش نداره
حداقل با سکوت شخصیتمون رو حفظ کنیم.
»Elin«
@farsitweets
وقتی از زندگی بریدی ولی یکی میاد و میخاد با تمام وجود نجاتت بده اگه عکس بود:
👤 سوکراتیس
@farsitweets
دوستم بناب کار میکرد میگه رفتم سوپرمارکت، گفتم آقا نون فرانسوی دارین؟ میگه گفت چی؟ گفتم نون فرانسوی؟ باگت ! گفت نه. میگه داشتم برمیگشتم یهو دیدم هست. گفتم آقا دارین که. اوناهاش! میگه آقاهه گفت هاااا نون محلی بناب میخوای. آره داریم. بردار.
•صاحبِ خانه امن💇🏻♀️•
@farsitweets
خانم غادة السمان یه جا میگه که: «بوتههای خار را در زمین من نکار؛ شاید فردا پابرهنه به دیدنم بیایی...»
خیلی خلاصه گفته پلهای پشت سرت رو خراب نکن چون ممکنه یه روز بدجوری بهم محتاج باشی!
اگه بخوام خلاصهترش کنم باید بگم که زود دور برندارید. همین...
• mori•
@farsitweets
غرق درس خوندن بودم که بچهم با یه کتاب اومد گفت اینو میخونی؟ قبلش ۳ تا کتاب براش خونده بودم. بهش گفتم من دارم درس میخونم مامات. نمیتونم برات بخونم. برو بده بابا برات بخونه. چونهم رو گرفت و کلهم رو به سمت خودش چرخوند گفت خوبی؟ متعجب از سوالش گفتم چی؟ دوباره گفت خوبی؟خیلی قشنگ بود. انگار یه لحظه بزرگ شد و فهمید چقدر ذهنم درگیره. مثه آدمی که وسط دغدغههات حالتو چک میکنه حرف زد.
بعد من از ذوقمرگی خندیدم و فکر کرد دارم مسخرهش میکنم. یکی خوابوند تو صورتم و فرار کرد.
:)))))
• Mary Poppins •
@farsitweets
من احتیاج دارم دوباره ۵ سالم باشه و تو یه مهمونی بزرگ خونوادگی تو شلوغیا رو مبل خوابم ببره بعدش بغلم کنن ببرنم تو ماشین :)
•فا🌿•
@farsitweets
پرترهای جدید و زیبا از مار افعی شاخدار عربی، خوزستان
عکس از محمدعلی رونیاسی
»فلات ایران«
@farsitweets