یوتیوب هر ۱۰ دقیقه:
حالا پریمیوم منو نخر هی تبلیغ بذارم برات. کی ضرر کرد تو یا من؟
•Million Dollar Jafar•
@farsitweets
بچه که بودم، خونمون طبقه ۳ بود. مادرم هربار خریدی میکرد، سر راه اول میرفت نشون همسایه طبقه ۱ میداد و یه کم با هم خوشحالی میکردن و بعد میامد بالا.
امروز صب در حال تردد بودم، منشی اداره پیسپیس کرد بیا، لباسایی که آنلاین خریده بود رو نشونم داد ذوق کنیم.
ظهر رفتم انبار، از داداچ انبار پرسیدم امتحان گواهینامه موتور رو بالاخره پاس کرد یا نه. یه برقی زد چشماش و گفت آره، همینجا وایسا الان میام. رفت از تو ماشینش کلاه کاسکت و دستکشی که خریده بود رو آورد نشونم داد. بازم کلی ذوق و خوشحالی.
شب داشتم فک میکردم آدمیزاده واقعا، با همین بندهای کوچیک به دنیا وصله.
•نینکاسی•
@farsitweets
312K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱. ویدئویی از کریل بودانوف، رئیس سرویس اطلاعاتی اوکراین منتشر شد که ۳۰ ثانیه در سکوت به دوربین نگاه میکنه
چند روزی بود گفته میشد این فرد کشته شده و احتمالا این ویدئو برای رد اون شایعهست
اما نکته مهم این ویدئو که توجه ژاپنیها رو جلب کرده، وجود پرچم ژاپن پشت سر ژنرال بودانوفه
۲. به تازگی در پارلمان ژاپن قانونی تصویب شده که این کشور میتونه تولید تجهیزات نظامی خودش رو افزایش بده و نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم اجازه صادرات سلاح به کشورهای دیگه هم خواهد داشت
این میتونه گامی مهم برای تغییر بند ۹ قانون اساسی و ایجاد ارتش رسمی باشه
۳. حالا بعد از تصویب این قانون و این پرچم پشت سر ژنرال اوکراینی که البته هنوز به صورت رسمی چیزی گفته نشده اما گمانهزنیهایی میشه، به نظر میرسه ژاپن میخواد نقشی فعالانهتر به نیابت از آمریکا در مقابله با چین و روسیه و افزایش نقشآفرینی در عرصه بینالمللی ایفا کنه
👤 الهام عابدینی
@farsitweets
اگه نصف شب تکست دادم گفتم باهام حرف بزن یعنی وسط جهنمم ، نجاتم بده.
• sina •
@farsitweets
طرف میگه رفته بودیم امتحان ICDL رو توی فنی و حرفه ای بدیم، هر چی به خانم بغل دستی میگفتم این سوال اکسل چی میشه جواب نمیداد، عصبانی شدم گفتم بگو دیگه همین یکی رو موندم، یهو داد زد بابا ولم کن من امتحان خیاطی دارم بلد نیستم. 🤣
👤 احــســــان
@farsitweets
🐦 معاون وزیر خارجه : در ادامه رایزنیهای دیپلماتیک با طرفهای منطقهای و فرامنطقهای، با همتایان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی خود در ابوظبی ملاقات کرده و در مورد طیفی از موضوعات و نگرانیهای متقابل با هم گفتگو نمودیم.
@farsitweets
دیشب مراسم یادبود یکی از فامیلها بود.
دیدید که مُد شده گروهی میاد و نی میزنن و شعرهای غمگینی میخونن.
کار اون گروه که تموم شد، همه منتظر شام بودند. یه بنده خدای پیری یهو رفت بالای سِن و شروع کرد از مرحوم گفتن.
معلوم بود دستپاچه و نابلده. صداش میلرزید.
جملهبندیهاش کاملا نامفهوم بود. ولی معلوم بود که با بغض داره حرفش رو به زور میزنه.
تقریبا همه میخواستند که زودتر تمومش کنه.
ولی یکی اون وسط حرف قشنگی زد.
گفت:
کاشکی همهمون یه دوست اینطوری داشتیم که وقتی نبودیم، حتی دستوپا شکسته و غلط از ما و خاطراتمون بگه.
راست میگفت.
»hadi farhadi«
@farsitweets
اگه سعدی میدونست اشعارش رو اینطوری در راه مخ زنی حیف و میل میکنید، بجای شاعر شدن میرفت قصابی بقالی چیزی میشد.
»Sadjat«
@farsitweets
وقتی با بابات میری مدرسه که کارنامتو بگیره:
»گرگ آلوده دهن دریده«
@farsitweets
یه بار با بابام میخواستیم بریم سفر ، پرواز ساعت ۵ صبح بود ، ۲ ساعت قبل پرواز رسیدیم فرودگاه ، قشنگ سر وقت همه کارامونو انجام دادیم رفتیم رو این صندلی راحتی های فرودگاه دراز کشیدیم تا صدامون کنن ، بیدار شدم دیدم آفتاب تقریبا وسطای آسمونه ، بیدارش کردم تاکسی گرفتیم برگشتیم خونه
»Aliz«
@farsitweets
مادربزرگ من خان زاده بوده یعنی کلفت و خدمت کار همه چی، پدر بزرگم نه یه چیز متوسطی بود
میره خواستگاری و به هر دلیلی دختر رو بهش میدن
دختر رو که میگیره بخاطر اینکه خلع اون امکانات خونه پدرش نباشه همه کار میکرده یعنی جای همه چی رو هم عاطفی هم فیزیکی همه چی رو پر میکرده
دهه هشتاد پدربزرگ فوت میکنه
مادر بزرگ زندست ولی دچار آلزایمر شده
از اینجا به بعد خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
مادربزرگ به مرور زمان آلزایمر گرفته الان همه رو فراموش کرده
چند وقت پیش اومد خونه ما روی دیوار عکس عروسی خودش و پدربزرگ رو دید با عصبانیت اومد تو پذیرایی مادرم رو صدا زد و گفت این زنه کیه که بغل آرش من وایساده
همه رو فراموش کرده بود حتی خودش رو اما پدرم بزرگم رو فراموش نکرده بود
اسم پدر بزرگم آرش بود…
»دكتـرشون«
@farsitweets