غمگین کننده ترین چیزی که بهش فکر میکنم اینه که تو مراسم ختمم دوستام به این فکر میکنن که نوشابه مشکی بخورن یا زرد
جدی دیگه فکر کردن نداره کوکاکولا خوشمزه تره
*اشکان مدیری*
@farsitweets
برادرم تو دوران آشنایی به دختر خانم گفته بود که فقط ۱۴ سکه میتونه عندالمطالبه پرداخت کنه، ایشون هم قبول کرده بود. به عقد که رسید گفت خانوادهم نمیپذیرن، لطفا هر تعداد سکه که گفتن رو قبول کن، بعد عقد همه رو میبخشم و فقط ۱۴ تا رو نگهمیدارم. اگر اینکار رو نکنی، اجازه نمیدن ازدواج کنیم. برادرمم اعتماد کرد و پذیرفت. شب خواستگاری، خانواده ایشون گفتن ۳۰۰تا اما شوهرخاله که توجیه نبود شروع کرد چونه زدن و رسوندش به ۱۱۴ تا.
بعد از عقد، خانومش گفت مهریه پشتوانه منه و نمیبخشم!
حالا دارن جدا میشن و خانم عین ۱۱۴ تا رو میخواد.
*آلان*
@farsitweets
381.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم دیده نشده از وقتی که اسفندیار رحیم مشایی قاری قرآن هاشمی رفسنجانی بود :)
👤امیرطاهر حسین خان
@farsitweets
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازگشت مسی به ورزشگاه تیم نیوولز الدبویز که اولین تیم فوتبال مسی هم هس و استقبال پرشور ازش
*OPT*
@farsitweets
زنگ زد آه و ناله که صاحبخونه مبلغ اجاره و رهن رو بالا برده به همسرم گفتم حوصله اسباب کشی ندارم ی کاریش بکن
گفتم حالا چقدر گفته
گفت یک ملیارد بود با ماهی ۳۵
امسال گفته ۱۳۰۰ماهی پنجاه
یعنی تقریبا پنج برابر حقوق ماهانه ی من😟
وای من دیگه واقعا نمیتونم
این پولا رو از کجا میارید
*دختر همسایشونم*
@farsitweets
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه عمر با لگو بازی کردیم اخرش خونه ها رو جدی جدی با لگو میسازن
ایده جالبی بود
👤Massimo
@farsitweets
واقعا نباید تکنولوژی الان به جایی رسیده باشه که بتونیم دستمونو دراز کنیم و بزنیم تو گوش طرف؟
*멜⁷*
@farsitweets
یه رفیقی داشتم از اول ابتدایی با هم بودیم تا پیش دانشگاهی. این بچه همیشه معدل 20. همه جا اسمش بود. معلم نمیومد جا معلم درس میداد. ینی هرچی از خوبیه این پسر بگم کم گفتم. همه حسادتشو میکردیم همههههه ها
رسیدیم پیش دانشگاهیو امتحانات سراسری صبح داشتیم میرفتیم تو راه مدرسه یهو یه دختر نگاه به این رفیق ما کرد دل رفیق مارو برد. بهش گفتم اکبر خدایی تا الان این کارو نکردی بذار واسه آخره امتحان. قبول نکرد که نکرد. شماره رد و بدل شد رفیق ما عاشق این دختره شد
آقا این ریییید تو این همه درس خوندنش.
کل امتحانای خردادو افتاد. دختره باهاش بهم زد. بدترو بدتر شد اوضاعش. باباشم از این الدنگای روزگار، گفت: میری سربازی نمیذارم دیگه درس بخونی. گذشت دیگه ازش خبری نشد، بعد 12 سال دوباره امروز دیدمش، اول منو نشناخت، صحبت کردیمو گفت الان 2تا بچه دارم.
پرسیدم ازش کارت چیه؟ یهو دره کیفو باز کرد دیدم لنگ داخلشه، گفت میرم صبحا خونه مردمو تمیز میکنم. بابام هیچجا ضامنم نمیشه برم کار دولتی. خانومش داره ازش طلاق میگیره
یعنی تف به این زندگیییی که این باباش واسش ساخته.
》C A S T I Y E L《
@farsitweets