به نظرم کمکم وقتشه یکم دربارهی این عادت تلفن جواب ندادنم تجدید نظر کنم. رزومه فرستادم بهم زنگ میزنن جواب نمیدم پشمای همه ریخته.
*Mateo*
@farsitweets
این آقای نویسنده تو فروشگاه
کتاباشو میفروخته
اما هیچ کسی ازش استقبال نمیکرده
یه بلاگر خارجی که رفته خرید
شریف بودن این مرد چشمشو میگیره
ازش کتاب میخره و چندین کتاب دیگه رو هم با امضا نویسنده میخره و رندومی به فالووراش هدیه میده
و یه ویدیویی از این مرد تهیه میکنه و وایرال میشه
انقدر از کتاب استقبال میشه که به چاپ جدید میرسه و کتاب این پیرمرد به پرفروش ترین کتاب سال میرسه
به بلاگر میتونه اینطوری مفید باشه
نه مثل بلاگرای ما که هرگز مفید نیستن به غیر چندتا که حتی به تعداد انگشتان دست هم نمیرسند
*موکاخانِم*
@farsitweets
راننده اسنپ ازم تشکر کرد که از گزینه عجله دارم استفاده کردم و در نتیجه تونسته کولرش رو روشن کنه. میگه خیلی گرم بوده. حس میکنم یه چیزی اینجا درست نیست.
*Syntacticall*
@farsitweets
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت تردز فارسی 😁
👤 Ali Kolahi
@farsitweets
پشت لباس مرد فلسطینی نوشته: «بازگشت، حق ما و اراده ماست.» #فلسطين_قضية_الشرفاء
👤 عابدینی
@farsitweets
عوارض جدید آزادراه تهران-شمال تکذیب شد
🔹منطقه ۲ آزادراه تهران-شمال از روز گذشته زیربار ترافیک رفت و هنوز نرخ عوارض این منطقه از سوی وزارت راه و شهرسازی ابلاغ نشده است.
🔹گمانهزنیهای برخی رسانهها در رابطه با نرخ پیشنهادی عوارض منطقه ۲ آزادراه کذب است.
🔹در زمان حاضر عوارض عبور از منطقه آزادراه تهران-شمال در روزهای عادی و تعطیل به ترتیب ۳۸ و ۵۰ هزار تومان است، عوارض عبور از منطقه ۴ آزادراه در روزهای عادی و تعطیل ۱۲ هزار و ۵۰۰ تومان است.
🔹عوارض عبور خودروها از تونل البرز نیز در روزهای عادی و تعطیل به ترتیب ۳۰ هزار و ۵۰ هزار تومان است.
*OPT*
@farsitweets
دبیرستان، یه معلم عربی داشتیم که چندسال معلم نمونه شده بود. دیگه میخواست تمام روشهای خلاقانه رو پیاده کنه موقع تدریس. یه بار اومد ازم پرسید معلم انگلیسیتون چجوری درس میده؟ گفتم تمام طول جلسه انگلیسی حرف میزنه. یهو چشای این بندهخدا برق زد. هفتهی بعد اومد سر کلاس شروع کرد عربی حرف زدن. ما هم مثل بز همدیگه رو نگاه میکردیم که این دیوونه شده؟ نیم ساعت گذشت، یکی از بچهها گفت آقا ما هیچی نفهمیدیم. این سکوت کرد، آروم اومد سمت من، یه دفعه شروع کرد با مشت و لگد منو زدن. بعد من نمیفهمیدم چی شده و تو شوک بودم. یهو زیر مشتها یادم افتاد ماجرا چیه
هم داشتم کتک میخوردم، هم پاره شده بودم از خنده. بعد این که من میخندیدم بیشتر اونو عصبی میکرد، بدتر میزد. منو از کلاس انداخت بیرون گفت برو دفتر. مدیرمون گفت چی شده، براش تعریف کردم گفت برو بیرون دفتر وایسا، از تو دفتر میشنیدم که داره برای ناظم تعریف میکنه و جفتشون میخندن
زنگ تفریح معلم اومد تو دفتر گفت باید زنگ بزنید باباش بیاد. زنگ زدن بابا اومد. بابای منم خیلی جذبه داشت و جدی بود. رفتم تو دفتر، معلم و ناظم و مدیر هم بودن. گفت چی کار کردی؟ گفتم اینجوری شده، یهو بابا هم ترکید از خنده. اصلا جو عوض شد. این بندهخدا دید همه دارن میخندن، زد زیر گریه. مدیر به من و بابا گفت میشه بیرون باشید چند دقیقه؟ اومدیم بیرون بابا بهم گفت دیوونهست این؟ دوباره خندیدیم باهم.
خلاصه امروز با یکی از بچهها حرف میزدم گفت چهار سال پیش سرطان گرفت، مرد. خیلی ناراحت شدم. فقط هنوز بعد از بیست سال نفهمیدم چرا اینقدر بهش برخورد این موضوع.
*لکچریاسوس*
@farsitweets
با این همه تلخی روزگار، باز خداروشکر یه چیزی به اسم باقلوا وجود داره.
•تینا•
@farsitweets