_احساسات دخترا ترمیم نمیشه.
+دخترا فراموش میکنن..
_ن نمیکنیم،ممکنه به نظر بیاد رو به راه شدیم اما دقیق تر ک نگاه کنی میبینی مدام درحال پنهان کردنیم
بین ی دختر بچه لوس ک دلش میخواد ازش مراقبت بشه و ی دختر سلیطه ک ب هیچکس نیاز نداره گیرکردم.
آره
میگذره
تموم میشه
میرسیم
میبینیم
ولی
باورکنید
رد بعضی
از روزا
تو وجودمون
میمونه
دقیقا همونی
ک سعدی میگه
بگذشت
و چ گویم
ک چ برمن
گذشت:)
این روزا احساس میکنم دو نفرم
یکیشون داره تلاش میکنه ظاهر قضیه رو حفظ کنه
میره میاد میگه میخنده با آدما در ارتباطه و تلاش میکنه
هرجوری ک شده حتی ب زور سرپا وایمیسته و ادامه میده..
یکیشون اما دنیا رو سرش آوار شده
خستس از تلاش مداوم
و دوست داره بره تو اتاقش درو ببنده و جواب هیچکسیو نده
ما نیاز داریم با یکی حرف بزنیم اما نمیتونیم توضیحی بهش بدیم
و گاهی میخوایم یکی بیاد حرفا و غمامون رو از توچشمامون بخونه و خودش بفهمه تهشم آروممون کنه..
همین
یکی از احساساتی ک توی بزرگسالی ب شدت دستخوش تغییر میشه،دلتنگیه.
خبری از بیقراری نیست،فقط یهو وسط رانندگی یا روتین روزانه حس میکنی ته دلت خالی شد
چن ثانیه ای در خلاء سپری میشه
و کم کم از جات بلند میشی و وانمود میکنی همه چی مرتبه.