دلم میخواد شب پتو و بالشتمو بردارم
برم در خونشون بهش بگم "برو اونور تر منم کنارت بخوابم"
خیلیا چیزا هستن که دلمو شکستن ، خیلی چیزا باعث شده که اشکم دربیاد ، خیلی چیزا به من حس اینو دادن که نباید دیگه زندگی کنم ، ولی میدونی جالبش این بود که من با وجود تمام اینا هنوزم میخندیدم ، هنوزم خیلی راحت میگفتم خوبم، ولی هیچکس واقعا نمیدونه که باطن چقدر میتونه با ظاهر فرق داشته باشه ، من تمام وقتای که ادعا به خوب و خوش بودن میکردم درواقع یک انسان ناامید بیشتر نبودم!