eitaa logo
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
17.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3.5هزار ویدیو
67 فایل
مدیر @Yaasnabi تبادل نداریم اگر کانالو دوست دارید یه فاتحه برای مادر 🖤بنده بفرستید تا اطلاع ثانوی تبلیغ شخصی نداریم به آیدی بالا پیام ندید لطفا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام اون خانمی که پرسیدن دکتر خوب برای زایمان طبیعی برای بچه سومشون درمشهد خانم دکتر آیتی بیمارستان بنت الهدی میشنند. و سؤال :لطفا راهنمایی کنید من سه تا پسر دارم و قصد بارداری چهارم دارم و دوست دارم جنسیتش دختر باشه ان شاء الله.. کسی دکتر درمشهد رفته یا میشناسه که سریع جواب بده ممنونم 🙏🙏 بانوی باردار باید از نظر: حسی،چشایی،بویایی،لمسی،یینایی،عقلی،عملی،خیالی،شنیداری در ایام بارداری یه سری مراقبتهای داشته باشد(پرتواعلم) ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
سوال ۹۵ ۲۶ بهمن سلام وقت بخیر من پسرم ۱۰ سالشه زایمان طبیعی داشتم دخترم رو ۴سال بعد سزارین کرد دکتر
جواب سوال ۹۸ ۲۶ بهمن سلام وقت بخیر برای سوال 95 که دکتر خوب میخوان بعد سزارینشون که طبیعی انجام بشه اسم خانم دکتر فراموش کردم ولی توی بیمارستان پاستور نو مشهد زنگ بزنن قسمت زنان و زایمان بهشون معرفی میکنن خیلی دکتر خوب و حاذقی و با تجربه است و خیلی موارد داشتن که این گونه عمل ها انجام دادن من خودم همونجا زایمان کردم بانوی باردار باید از نظر: حسی،چشایی،بویایی،لمسی،یینایی،عقلی،عملی،خیالی،شنیداری در ایام بارداری یه سری مراقبتهای داشته باشد(پرتواعلم) ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سوال ۱۰۱ ۲۷ بهمن سلام خانم ستایش عزیز لطفا خیلییی زود جوابمو بدید خیلی نگرانم ۴ماهه باردارم حدود یک هفتس تو 💩 💩 کرم خیلی ریز دیدم امروز صبح ناشتا هم که 🤮🤮🤮 اوردم توی زرد ابی که بود یه دونه بود خیلی نگرانم بانوی باردار باید از نظر: حسی،چشایی،بویایی،لمسی،یینایی،عقلی،عملی،خیالی،شنیداری در ایام بارداری یه سری مراقبتهای داشته باشد(پرتواعلم) ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سوال ۱۰۰ ۲۷ بهمن سلام خوب هستید من کرمانم سه ساله در حال تلاش برای بارداری میخواستم بپرسم خانمایی یزدن دکتر خوب زنان پیش کی برم ؟یه بچه دارم مشکل تنلی تخمدان دارم بانوی باردار باید از نظر: حسی،چشایی،بویایی،لمسی،یینایی،عقلی،عملی،خیالی،شنیداری در ایام بارداری یه سری مراقبتهای داشته باشد(پرتواعلم) ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
قسمت اول سلام روز وروزگارتون خوش منم میخواستم داستان زندگیمو بگم یا شاید هم میخوام حسرتهامو بیرون بریزم تا یه کم سبک شم😔 زمستون سال ۸۲تازه وارد۲۰سالگی شدم با پسرخاله ام عقد کردیم باعشق وعلاقه ورعایت بسیاربعداز ۶ماه دوران عقد،تابستون ۸۳ عروسی گرفتیم ورفتیم سر خونه زندگیمون،من اون زمان دختری بشدت ساده بودم درحدی که نمیدونستم اگه قرص پیشگیری رو قطع کنم باردار میشم😅 من بشدت مخالف بچه بودم وشوهرم بشدت بچه میخواست شوهرم نظامیه واون زمان همیشه میگفت رییسمون خانمش تا چن سال پیشگیری داشته الان به هر دری میزنن بچه دار نمیشن نمیخوام ماهم اینجوری بشیم خلاصه هم در طول دوران عقد هم بعد ازدواج این حرفش بود که بلافاصله بچه، ومن همه ش میگفتم تا۵سال میخوام خوش باشم بچه مزاحمه،ازچن روز قبل ازدواج با مراجعه به دکتر زنان قرص رو شروع کردم اما متاسفانه یا خوشبختانه خیلی اذیت میشدم وبشدت حالم رو بد میکرددوهفته از خوردن قرصها میگذشت که دیگه تحمل اون حال رونداشتم شوهرمم گفت حالا که اینجوریه نخور من هم ساده اصلا به این فکر نمیکردم که خب قرص قطع بشه باردار میشم خلاصه خیلی شیک 😊قرص وقطع کردم واز شرش راحت شدم بعد از مدتی(تقریبا دوماه بعد از ازدواجمون)دل درد های مکرر وشدید به سراغم اومد که پیشدخودم میگفتم حتما عفونته چون تازه ازدواج کردم متاسفانه در رابطه با مسائل زناشویی وبارداری واینجور مسائل اطلاعاتم صفر که چی بگم زیر صفر بود😅 در این حد که وقتی پریودم عقب افتاده بود نمیدونستم از علائم بارداری هست واصلا متوجه عقب افتادن نشدم خلاصه مامانم که شهر دیگه ای بودن ما بعد ازدواج بخاطر کار همسرم به شهر محل کارش رفتیم خداروشکر خونه عموم هم اونجا بودن با زن عموجان که ماشالله کم هم فضول نبود رفتیم دکتر و دکتر آزمایش دادن و ببببببببببله جواب مثبت شد ومن که انگار دنیا روی سرم آوار شده بود و بدترین خبر دنیا رو بهم داده بودن،وشوهرم که انگار همه دنیا رو به نامش زده بودن😁 خلاصه تا یه مدت شب وروز کارم گریه بود ،میگفتم با چه رویی بگم باردارم فامیل نمیگن این چقد بیکلاس بود فوری باردار شد و فکر میکردم آبروم بشدت در خطره وهمه مسخره میکنن،حتی گاهی به سرم میزد سقطش کنم که شوهرم بشدت ناراحت وعصبانی شد اینقد برام سخت بود که تا ۳یا ۴ماهگی حتی به مامانم هم نگفتم،میگفتم روم نمیشه تو چشمشون نگاه کنم شوهرم خیلی ناراحت شدا میگفت مگه ما چکار کردین که خجالت بکشیم حلال خدارو حرام کردیم ،خلاف شرع کردیم ،چه کار بدی کردیم دختر دخترعموم(شوهرم میگفت)بارداری دوران عقد داشتن اندازه تو معذب نشد خلاصه خیلی بام صحبت میکرد و بعدش به مامانم گفت،(من به این امید بودم به کسی نگم تا شاید یه اتفاقی بیفته سقط بشه ودیگه کسی نفهمه)اما دست تقدیر جور دیگه ای رقم خورد وخدا رو روزی هزاران هزار بار شکر میکنم که خدا به افکار پلید من محل نذاشت😅 هرچند مامانم اولش کمی جا خورد وزیاد استقبال نکرد اما به روی خودش نیاورد القصه دوران بارداری تا ۴ ماه اول بشدت بد حال وبد ویار بودم خودم که لاغر بودم۴۵کیلو😅حالا که دیگه هیچی نمیخوردم بشدت لاغرو لاجون شده بودم تابعد از ۵ ماهگی اوضاع بهتر شد اون زمان چون تازه ازدواج کرده بودیم و زیر بار بدهکاری و قرض و وام زیاد بودیم اوضاع مالی خوبی نداشتیم پدر شوهر گرامی هم درحالی که داشت کوچکترین کمکی به ما نکرد هیچ تازه توقعات بیجا هم داشتن اما خوشبختانه با کمکهای بی دریغ خانواده خودم که نگم براتون ازخورد وخوراک گرفته تالباس هم ازمون دریغ نمیکردن زندگی قابل تحمل شده بود سونوی تعیین جنسیت رو رفتیم وبمون گفتن دختره من که ته دلم دوس داشتم پسر باشه چون در بین بعضی از اطرافیان ما متاسفانه البته نه همه شون پسر داشتن یعنی داشتن دنیا وآخرت . برای سونوی ماه بعد که رفتم( اون زمان خبری از آزمایشای غربالگری نبود یه سونو بود فقط )وقتی دکتر معاینه گفت متاسفانه جنین فتق ناف داره،ومن بشدت حالم بد ادامه دارد... ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄                  @farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
#خاطره_تجربه۲۹ #فرزنداوری #پیشگیری #تله_جمعیتی #بحران_جمعیتی قسمت اول سلام روز وروزگارتون خوش من
و شب و روز گریه میکردم تا چن روز تا اینکه شوهرم گفت بیا بریم یه جای دیگه سونو بده رفتیم یه دکتر دیگه که خوشبختانه با معاینه کامل وبررسی جنین گفتن نه جنین کاملا سالمه وهیچ مشکلی نداره خلاصه روزه سپری میشد نزدیکماه هفتم بودم که باز باید سونو میدادم واین دفعه یه خبر بشدت بد تر بم دادن وگفتن که بچه سرش از حد طبیعی بزرگتره😔 و من باز هم نا امید و افسرده وپریشون شدم که خدایا این چه مصیبتی بود خیلی حالم بد شده بود بشدت خودمو سرزنش میکردم که این نتیجه ناشکریهامه که بچه نمیخواستم حالا خدا داره مجازاتم میکنه،به مامانم نگفتم که ناراحت بشه با خواهرم تلفنی صحبت کردم گفت اینجا شهر خودمون مرکز استان دکترای بهتری داره پیشرفته تر هستن اونجا شهر کوچیکیه پاشو بیا اینجا بریم یه دکتر دیگه هم سونو بده شاید اشتباه شده باشه و من تمام اون روزها کارم گریه و توبه و التماس به درگاه خدا بود وهزاران نذر ونیاز ،رفتیم شهر خودمون با خواهرم رفتیم سونو دکتر بسیار مجربی بودن واز بهترینها،وقتی که بش گفتم اینجوری بم گفتن از شدت تعجب چشماش گشاد شد😳قیافش هنوز جلوی چشممه 😅خداروشکر گفتن جنین درسلامت کامل هست وهیچگونه مشکلی نداره،از شدت خوشحالی گریه میکردم ماه هفتم هم تمام شد وروزهای آخر ماهدهشتم روسپری میکردم که یک شب متوجه شدم لباس زیرم خیس شده انگار سطل آبی ریخته باشه خیلی تعجب کردم گفتم که من فاقد هرگونه اطلاعاتی در این زمینه بودم ونمیدونستم این کیسه آب بچه هست که پاره شده ساعت ۱ نصف شب بود که متوجه شدم ولی چون شوهرم تازه از سر کار اومده بود دلم نیومد بیدارش کنم وتا ۵صبح تحمل کردم حوالی ساعت ۵ بود که بیدارش کردم وبش گفتم وبا زن عموم به بیمارستان رفتیم که گفتن کیسه آب پاره شده وباید منتظر درد زایمان باشی من که در طی مدت بارداری زیر نظر متخصص زنان بودم بم گفتن که استخوان لگن کوچیک هست احتمال زایمان طبیعی ۵۰ درصد هست اما مامای بیمارستان گفتن نه تو میتونی وبا هزار زحمت ومرارت ساعت ۱ ظهر با کلی آمپول وسرُم دختر خوشگل ونازم ۸ماهه بدنیا اومد بعداز یکهفته متوجه شدیم بچه سرش کامل نرم هست وانگار استخوان نداره و باز غصه خوردنهای من شروع شدبه دکتر کودک مراجع کردیم دکتر بعد معاینه گفتن که چون ۸ماهه و نارس بوده جمجه بطور کامل تشکیل نشده و باید خیلی مواظب باشید تا آسیب نبینه تا کم کم به حالت عادی برسه دوران بچه داری با گریه ها وبیقراریهای شبونه شروع شد ومن بی تجربه دست تنها وبزرگتری پیشم نبود تا از تجربیاتش استفاده کن و متاسفانه کم تحمل ...... روزگار گذشت با تلخی وشیرینی بچه داری ودختر خوشگلم دوسالش شد واز شیر گرفتمش و متاسفانه باخودم عهد بستم تا۱۰سال دیگه به بچه فکر نمیکنم خودم رو کلی از دنیا عقب مانده دیدم با خودم گفتم نباید بچه مانع کار وپیشرفت بشه به سراغ حرفه مورد علاقه ام رفتم خیاطی وتو مدت دو سال کلی تجربه ومدرک کسب کردم وخیاط حرفه ای شدم وقتایی که کلاس میرفتم دخترم رو هم میبردم وگاهیی هم به مهد کودک ومهد قرآن میسپردمش،راستی از برکات وجود دخترکم بگم براتون وقتی دنیا اومد ما که بشدت تو مضیقه بودیم با چن تا وام و مشارکت یکی از اقوام یه زمین خریدیم بعد چند ماه فروختیمش و به طور عجیبی بتنهایی یه زمین خریدیم دخترم یکسال ونیمه بود که با وام ماشین خریدیم خدا رو شاهد میگیرم چنان خیر وبرکت به زندگیمون سرازیر شده بود که من مونده بودم[[اینو بگم تو دوران بارداری بودم یک شب خواب دیدم توتاریکی وظلمات مطلق تو خونمون نشسته بودم که یه نفر فانوسی روشن اورد گذاشت تو خونمون وهمه جا روشن شد😍]] وتولد سه سالگی دخترم بود که با فروش طلاهام وچن تا وام یه خونه کوچیک ونقلی خریدیم،به خونه جدیدمون رفتیم دخترم ۴ سالش شده بود شوهرم کم کم شروع کرد صحبت واسه بچه دوم که من بشدت مخالف بودم ومیگفتم بزار یه کم خوش باشیم و هنوز مخالف ومخالف تا تولد۵سالگی دخترم شد ورفت پیش دبستانی با صحبتای شوهرم کمی بقول معروف نرم شده بودم ونظرم برگشته بود رفتم سراغ کاراهای قبل بارداری و با آمادگی کامل وبا امید اینکه پسر باشه (بخاطر حرف همون اطرافیان کوته فکرمون ) اقدام کردیم وبا همون بار اول باردار شدم این بارداری کمی شرایط بهتر بود هم اوضاع مالی بهتر بود ومیتونستم هرچی دلم میخواست بخورم هم تجربه بیشتری داشتم تا ماه پنجم و خودم تنها رفتم برای سونوی تعیین جنسیت😊 ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄                  @farzandbano
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
#خاطره_تجربه۲۹ #فرزنداوری #پیشگیری #تله_جمعیتی #بحران_جمعیتی و شب و روز گریه میکردم تا چن روز تا
ادامه 👇 دکتر سونو پرسید چن تا بچه داری گفتم یه دونه دختر گفت این یکی هم دختره ومن نمیدونم چطور با بغض خودمو به خیابون رسوندم وتو مسیر بغضم ترکید وتا خونه چقدر گریه کردم به شوهرم زنگ زدم وخبرشو دادم خوشبختانه شوهرم اصلا این موضوع براش مهم نبود وبسیار خوشحال بود ومنو بشدت دعوا میکرد که ناشکری نکن خدایه بلایی سرمون میاره،مدام بم میگفت خدا یه هدیه بمون داده پسر یا دختر مهم نیست ولی من بشدت ناراحت وتمام تلاشمو میکردم سقط بشه😭😔 ولی قربون خدا برم که نخواست ونشد و ما دوباره صاحب یه دختر بشدت خوشگل وناز وتپل با ۳/۵کیلو شدیم😍😍 که بسیار شیرین زبون وخواستنی وهمه عاشقش شدن هرچند تو دوران بارداری زمزمه هایی به گوشم میرسید از اطرافیان که ای بابا بازم دختررررررررررر، این که همش دختر زاست وفلان وبهمان واز این حرفا واز همین بیشتر ناراحت میشدم تمام اینا دست به دست هم داد وباعث شد بعد تولد دخترم تا۶ ماه افسردگی شدید گرفتم دخترم یکسالش بود که متوجه شدم پریودم عقب افتاده فک کردم باردارم بشدت ناراحت وغمگین شدم سریعتر به دکتر مراجعه کردم تست بارداری منفی بود و دکتر آزمایشای بیشتری نوشت ودر کمال بهت وتعجب گفتن دچار یائسگی زودرس شدی ودیگه نمیتونی بطور طبیعی باردار بشی و صبح تا شب کارم گریه بود زمینه افسردگی داشتم حالا دیگه بدتر شدم وای که الان هم به اون روزا فکر میکنم اشکم سرازیر میشه تا چند ماه کارم فقط گریه بود به هیچ کس نگفتم حتی مادرم یا خواهرام،تنها سنگ صبورم شوهر فهمیده وصبورم بود ،(خدا از این شوهرا به همه بده😊😄)خلاصه صبح تا شب گریه وگریه وگریه😭😭😭😭😭 هر چن ماهی یکبار دکتر جدید آزمایش جدید ودارو تا چند ماه با دارو پریود میشدم اما دیگه حوصله نداشتم ودارو نخوردم گفتم چیزی که طبیعی نیست نمیخوام یادمه آخرین دکتری که رفتم برگشت بهم گفت خانم مگه اونایی که این حرفا رو بت زدن نعوذبالله جای خدا نشستن که این حرفو با اطمینان بت زدن کی از فردای خودش خبر داره شاید خدا خواست وهمه چی برگشت واین حرف دکتر تنها کور سوی زندگیم شد رفتم امامزاده شهرمون تا تونستم گریه کردم وبا خدا درد دل کردم مطمئن بودم همه ش بخاطر نا شکری هایی بود که میکردم از زمین وزمان بریده بودم شوهرم خیلی نصیحتم میکرد که برو خداروشکر کن دوتا بچه داریم اگه هیچ بچه نداشتیم چی، دکترا همه نظرشون روی تخمک اهدایی بود ولی من بشدت مخالف و معتقد بودم وقتی تخمک یا اسپرم مال شخص دیگه ای هست یعنی اون بچه مال اونه وقتی دختر دومم دوسالش تموم شد کمی آروم شده بودم گفتم من ادمی نیستم بیکار بشینم میخوام برم دانشگاه ودرسمو ادامه بدم وارد دانشگاه شدم سختیهای درس خوندن با یه بچه دبستانی و یه بچه دوساله ورفت وآمدای زیاد خانواده شوهرم به مراتب سخت تر از چیزی بود که فکرشو میکردم ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄                  @farzandbano