eitaa logo
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
17.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3.5هزار ویدیو
67 فایل
مدیر @Yaasnabi تبادل نداریم اگر کانالو دوست دارید یه فاتحه برای مادر 🖤بنده بفرستید تا اطلاع ثانوی تبلیغ شخصی نداریم به آیدی بالا پیام ندید لطفا
مشاهده در ایتا
دانلود
آقا محمد حسین و فاطمه خانم، فرزندان دوم و سوم تجربه ی ۷۵۵😍😍 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به مادرشوهرش خبر داده که یه نوه‌ی دیگه تو راهه... 😍😅 این شیرینی تمام شدنی نیست.... 😍 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
7.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥💥 توجه توجه 💥💥 ❌❌ دیابت درمان شد❌❌ از شر انسولین خلاص بشید درمان دیابت یا بیماریه قند پیدا شد جهت مشاوره وثبت سفارش حتما تماس گرفته یا دایرکت پیام بدید @Khanhsalamat @Khanhsalamat اسدنژاد📲09120545362 اسدنژاد📲09120545362 برای ارتباط با کارشناسان کادر درمان میتوانید از لینک زیر فرم را پر کنید http://www.formafzar.com http://www.formafzar.com لینک عضویت در کانال 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3106275755C7562d0ead9
💕مولودی‌خوانی‌عروسی‌مذهبی 😳مگه عروسی بدون موزیک، شاد هم میشه....بله که میشه 🔸فقط کافیه به ما اعتماد کنید👏 اجرای‌عروسی‌مذهبی‌تخصص‌ماست🌹😍 ┄┄💛┅✯✣ 🔻مولودی‌خوانی‌و‌اجرای‌برنامه‌شاد 🔸تردست و شعبده باز (اجرای جدید و به‌روز) 🥰 ┄┄💜┅✯✣ راهی‌برای‌ترویج‌عروسی‌بدون‌گناه 🧖‍♀ ارادتمند سیفی ۰۹۱۲۲۵۳۲۸۰۵ ┄┄💚┅✯✣ برای‌ دیدن‌نمونه‌ اجرا‌😍😍👇 🌐https://eitaa.com/joinchat/2796683266C798afe885a https://eitaa.com/joinchat/2796683266C798afe885a
فوتبالیستی که طلبه شد... 👈 بخشی از مصاحبه ی همشهری آنلاین با حسین سلامی، همسر تجربه ی ۷۵۸: در جریان حادثه متروپل و امدادرسانی به آسیب‌دیدگان و آواربرداری از آن، عکسی از یک روحانی منتشر شد که شرح آن همه را متعجب کرد؛ «این روحانی، کاپیتان سابق تیم صنعت نفت آبادان حسین سلامی است!». همین توضیح یک خطی کافی بود که حسین سلامی بعد از دوران فوتبالش دوباره سرخط خبرها شود و دوستان سابقش شکل و شمایل جدید او را با شگفتی تمام نگاه کنند و از این‌همه تغییر و تحول تعجب کنند. به همین بهانه سراغ کاپیتان تیم صنعت نفت آبادان، که حالا او را «شیخ حسین سلامی» خطاب می‌کنند رفتیم تا از او درباره سیر این تغییر و تحول بپرسیم. حاج‌آقا اگر ممکن است ابتدا یک معرفی از خودتان داشته باشید. بالاخره خیلی‌ها هنوز باورشان نمی‌شود شما همان حسین سلامی معروف هستید! من حسین سلامی‌ام و حدوداً ۳۸ سال سن دارم. زاده آبادان هستم و کاپیتان سابق صنعت نفت آبادان. از بدو تولد تا حدود سه چهار سال پیش که به مشهد مهاجرت کردم، در آبادان زندگی کردم. از وقتی همراه با خانواده به مشهد آمدیم یکسری اتفاقات در زندگی‌ام افتاد که در نهایت به لباس مقدس روحانیت ملبس شدم. این خلاصه‌ای از زندگی من است. اگر موافقید ما به بیست سی سال پیش برگردیم و کمی درباره فوتبال صحبت کنیم. از چه زمانی وارد فوتبال شدید؟ از همان بچگی. می‌گویند آبادانی‌ها با توپ فوتبال زاده می‌شوند. فوتبال از قدیم در آبادان خیلی اهمیت داشت و در کوچه پس‌کوچه‌های شهر فوتبال جاری بود. من هم مثل بقیه بچه‌ها از همان بچگی شروع کردم به فوتبال بازی کردن. در سن ۹ سالگی بود که وارد مدرسه فوتبال صنعت نفت شدم و جدی‌تر فوتبال را دنبال کردم. همینطور پله پله این مدارج را طی کردم و پیش آمدم؛ تیم نونهالان، نوجوانان، امید و بعد هم ورود به تیم بزرگسالان صنعت نفت آبادان. به طور رسمی از فصل فوتبالی سال ۷۹-۸۰ وارد تیم بزرگسالان صنعت نفت شدم و اولین قرارداد رسمی‌ام را با این تیم بستم. اما همانطور که گفتم مسیر رشدم سلسله‌وار بود و این‌طور نبود که یک مرتبه سر از تیم بزرگسالان دربیاورم. مراتب آکادمی را مرتب طی کردم و به طور رسمی سال ۷۹ یعنی زمانی که آقای عبدالرضا برزگری مربی تیم صنعت نفت بودند وارد تیم بزرگسالان صنعت نفت شدم. من حدوداً دوازده سال در صنعت نفت بودم. چه شد که با عشق به فوتبال در شما به عنوان یک آبادانی، و بعد از این‌همه بازی کردن در سطح اول فوتبال کشور، تغییر مسیر دادید و به مشهد رفتید و طلبگی و این داستان‌ها؟! داستان از آنجا شروع شد که من فوتبالم تمام شد. تمام شد و بعد رفتیم به جرگه مربیان پیوستیم. مدرک مربیگری گرفتیم و به کمک یکی از دوستان مدرسه فوتبال تأسیس کردیم؛ مدرسه فوتبال ایران‌مهر. کنار آن هم یکسری فعالیت‌های اقتصادی را شروع کردیم. یک شرکت بازرگانی تأسیس کردیم و صادرات و واردات به کشور عراق را کلید زدیم. این کارهای اقتصادی را هم کنار مدرسه فوتبال داشتیم و امورمان می‌گذشت، خوب هم می‌گذشت. یعنی الحمدلله هیچ کمبودی توی زندگی نداشتیم. می‌دانید که فوتبالیست‌ها به خاطر قراردادهایی که در فوتبال منعقد می‌شود، زندگی مرفهی دارند. ما هم مستثنا نبودیم. ماشین خوب سوار می‌شدیم و خانه خوب داشتیم و دستمان به دهن‌مان می‌رسید. از این قضایای مذهبی بودن و اینها، هم توی فوتبال و هم بعد از فوتبال، به دور بودیم. این یک چیز واقعیت است. من همیشه این را گفته‌ام که من آدم مذهبی و حزب‌اللهی نبودم. آدمی نبودم که خیلی مقید به نماز و روزه و اینها باشد. واقعاً نبودم. اما نسبت به دو تا چیز خیلی تعلق خاطر داشتم؛ یک اربعین و دو، دهه اول ماه محرم… حتی وقتی فوتبالیست بودم، همیشه آن ده روز اول محرم برای خودم موکب و ایستگاه صلواتی داشتم و خودم توی آن می‌ایستادم و از کوچک‌ترین کار تا کارهای اصلی موکب به مردم خدمت می‌کردم. حتی در اوج فوتبالم این ایستگاه صلواتی برقرار بود. اربعین هم عادت هر ساله من این بود که از درب خانه پیاده می‌رفتم تا خود کربلا. ادامه در پست بعدی کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
می‌خواهم یک مقدار به دوران فوتبال‌تان برگردیم. آن موقع به لحاظ شخصیتی و اعتقادی چطور آدمی بودید؟ خب آن زمان آدم معتقدی نبودم. همین الآن که دارم با شما صحبت می‌کنم یک دفتر دارم که توی آن تعداد نماز و روزه‌های قضایم را نوشته‌ام و دارم براساس آن نماز و روزه‌های قضایم را می‌گیرم. یعنی الآن که با شما حرف می‌زنم، هر روز دارم نماز و روزه قضا می‌گیرم. همینجاست که باید پرسید چه اتفاقی باعث شد مسیر حسین سلامی به کل تغییر کند و از آن زندگی فوتبالی و نسبتاً اشرافی به این زندگی تغییر مسیر دهد؟ اتفاقاتی افتاد که باعث شد که من با مشکلاتی درگیر شوم. مشکلاتی که هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ زندگی خانوادگی زندگی من را به هم ریخت. خیلی معذب بودم. اوضاع طوری که می‌خواستم پیش نمی‌رفت. ناگهان به خاطر یک کلاهبرداری چندین هزار دلار از سرمایه‌ام از دست رفت و چون آن فرد عراقی بود، هیچوقت نتوانستیم به او دست پیدا کنیم. این شد که مشکلات مالی‌ام زیاد شد و پرداختی‌هایی که باید انجام می‌دادم با مشکل مواجه شدند. داستان به جایی رسید که ما مجبور شدیم خیلی از این ریخت و پاش‌ها را از زندگی شخصی خودمان حذف کنیم. من حتی مجبور شدم ماشینم را بفروشم. ماشین‌تان چی بود؟ سوناتا بود! (باخنده) چرا می‌خندید؟! خب برای بعضی‌ها جالب است، می‌گویند شما یک زمانی سوناتا سوار می‌شدی؟! باورشان نمی‌شود! خانه چه شرایطی داشت؟ خانه هم خانه خوب و بزرگ و پر وسیله‌ای بود دیگر... خیلی سخت است که از اینها دل بکنی. من تعجب می‌کنم. من خودم می‌گویم اربعین و امام حسین (ع) به من کمک کردند. تمام این اتفاقات فقط به برکت امام حسین (ع) و اربعین است. خدا یکسری اتفاقات توی زندگی من پیش آورد که همه چیز را عوض کرد. می‌گویند «عسی عن تکرهوا شیئا و هو خیرا لکم»، برای من هم همینطور شد. من فکر می‌کردم نابود شده‌ام و تمام شد و هیچ آینده‌ای برای خودم متصور نبودم، اما این دو باعث شدند که همه چیز برای من تغییر کند. تجربه ی ۷۵۸ را اینجا بخوانید.👇 https://eitaa.com/213345/11605 https://eitaa.com/213345/11605 ۷۵۸ کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از تبلیغات
🔥بدو بدو تا از تخفیف ویژه عید غدیر جانمونی🔥 ❌اینجا هم جدیدترین کارها رو داریم هم کلی هدیه و تخفیف💥 تازه برای سادات هم که میخوان هدیه بدن، تخفیف ویژه گذاشتیم😉😍 اگر میخوای امسال عید غدیر خاص باشی بیا اینجا👇 @Rezin1402 https://eitaa.com/joinchat/3543990596Cb3e633456f
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امان از دست پدرها... 😅😅 این شیرینی تمام شدنی نیست.😍 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۷۵۹ من سال ۸۹ از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و همونجا با همسرم آشنا شدم. آشنایی فقط در حد اجازه برای خواستگاری بود و بقیه مراحل زیر نظر خانواده ها پیش رفت. ما سال ۹۰ رفتیم سر خونه و زندگی مون. همسرم از دوران دانشجویی در شرکتی مشغول کار بود ولی خب درآمدش کم بود. پدرشون قول داده بودن خونه ای بخرن و در اختیار ما قرار بدن. اما باقی هزینه ها به عهده همسرم بود و چون به هر حال شرایط مالی همسرم خوب نبود ما برای عروسی میگشتیم و با توجه به بودجه مون انتخاب میکردیم و من راضی بودم چون با توجه به بودجه مون مدیریت شده انتخاب کرده بودیم و انصافا همه چیز هم عالی بود. بعد ازدواج یه دوره کاری برای همسرم پیش اومد و یکسال رفت شهر دیگه و واقعا بدترین دوران زندگی من بود. خیلی تنهایی و دلتنگی اذیتم میکرد و چون همسرم دوست نداشت تنها بمونم یا باید میرفتم منزل مادرم یا مادر همسرم که خب هر دو واقعا سخت بود و برنامه زندگیم بهم ریخته بود. ما تا سال ۹۲ که دوره همسرم تموم شه خیلی فکر بچه نبودیم اما سال ۹۲ یواش یواش فکرش افتادیم و متاسفانه با تاخیر ۹ ماهه مواجه شدیم. من خیلی استرس داشتم و میترسیدم چون برادرم هم ده سال درگیر نازایی بودن و بعد ده سال به لطف خدا خانم شون باردار شده بود. ماه محرم بود و من رفتم مسجد و از امام حسین خواستم از لطف خودش بچه ای به ما بده و همون ماه یه سفر مشهد خانمانه برام پیش اومد و من تو اون سفر باردار بودم ولی نمیدونستم. وقتی برگشتم و بی بی چک گذاشتم و مثبت شد خیلی خوشحال شدیم. البته که من از همسرم خواستم فعلا به کسی نگه ولی ایشون طاقت نیاورد و به همه خانواده خبر داد. بچه اولم دختر بود و من تمام مواردی که باید رعایت میکردیم را رعایت کردم. اعمال فردی و عبادی و ... آزمایش‌ها هم همه رو انجام دادم غیر از یک سونوی انومالی که متاسفانه سونویی که آنها معرفی کرده بودن آقا بود و همسرم مایل بود سونوگراف خانم باشن ما به جایی دیگه رفتیم تا یک خانم سونوی آنومالی را انجام بدن. اون خانم خیلی جوان بودن و بعد سونو تشخیص دادن که قلب بچه مشکل داره و در مغزش یک لکه خون هست. خدا میدونه ما با شنیدن این حرفا به چه حالی افتادیم تا یکماه تمام بیمارستانها میرفتیم که دکتر قلب جنین پیدا کنیم. روزا در حال دکتر رفتن و شبا در حال گریه بودم. عاقبت یه خانم دکتری گفت سونو را تکرار کن و برام بیار ولی باید جایی بری که من میگم. یکی از جاهایی که مد نظر ایشون بود در محله خودمون دکتر مسن و با تجربه ای بود. این جریانا که پیش اومد، من با امام حسین عهد کردم انشالا بچم سالم باشه اسمش را اسم مادر ایشون زهرا بذاریم. البته این تو دل خودم بود. اون روز صبح من به همراه مادرم رفتم برای سونو و دکتر گفتن بچه کاملا سالمه و هیچ مشکلی نداره. خدا میدونه چقدر خوشحال شدم و فاصله دکتر تا خونه را با چه شوق و شعفی برگشتم. خلاصه دخترم با زایمان طبیعی در مرداد ۹۳ به دنیا اومد. من خیلی به اصول روانشناسی و تربیتی پایبندم، خیلی کتاب میخوندم و سعی میکردم از نکاتشون در تربیت بچه هام استفاده کنم. من در دوران شیردهی بودم که فروردین سال ۹۴ فهمیدم مجددا باردارم. خیلی ناراحت شدم. دلم برای دخترم میسوخت که نباید شیر بخوره و اذیت میشه. دوست داشتم ۴ سالگی دخترم بچه بعدی را بیارم ولی خب همیشه اونجور که ما میخواهیم پیش نمیره. دختر اولم هفت ماهه بود که من فهمیدم باردارم و استرس و نگرانی زیادی از بابت نگهداریشون داشتم. برای این دخترم رفتم پیش همون دکتر با تجربه و خداروشکر از سلامتش مطمئن شدم. چون همزمان شیر میدادم و باردار بودم به شدت وزن کم کردم و ترسم ازین بود که جنین وزن نگیره. همون موقع که فهمیدم باردارم همسرم گفت دعوت شدیم به غبار روبی از حرم حضرت عبدالعظیم و چه رزق زیبا و معنوی ای بود. در اون روزهایی که هم درگیر بچه داری بودم و هم درگیر ویار بارداری خیلی روحیه امو عوض کرد. من همون موقع از خدا خواستم حالا که به لطف خودش مجددا باردار شدم این هم دختر باشه چون فاصله سنیشون کم بود در آینده به درد هم بخورن و علاوه بر اون نگران برخورد اطرافیان بودم که نکنه این پسر باشه و اینو بیشتر دوست داشته باشند و دخترم ناراحت بشه. من خیلی به روحیه بچه ها حساسم. دلم نمیخواد اصلا از لحاظ روحی اذیت بشن. خلاصه فهمیدیم این هدیه خدا هم دختره و من خودم خیلی خوشحال شدم و تصمیم گرفتم به عشق امام حسین اسمش را زینب بذاریم. زینب خانم ما در دی ماه ۹۴ به دنیا اومدن. 👈 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
📌عرضه مستقیم محصولات آرایشی و بهداشتی 💄محصولات آرایشی لاکچری کوین (برند فرانسه) 💄محصولات مراقبتی ویتابلا و گاتیو (برند ایتالیا) ✅ با بهترین کیفیت 💎ما تلاش میکنیم بهترین ها را در شما به نمایش بگذاریم چون پوست شما ارزشش را دارد💎 🚍ارسال به سرتاسر کشور برای ثبت سفارش ومشاوره رایگان ب آیدی زیر مراجعه فرمائید 👇 @admin_arayeshland 09906935687 آیدی کانال آرایش لند:👇 https://eitaa.com/joinchat/3545432508Cba3cc84581
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا