eitaa logo
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
17.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3.5هزار ویدیو
67 فایل
مدیر @Yaasnabi تبادل نداریم اگر کانالو دوست دارید یه فاتحه برای مادر 🖤بنده بفرستید تا اطلاع ثانوی تبلیغ شخصی نداریم به آیدی بالا پیام ندید لطفا
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ آیا بچه‌ها باید کار کنن؟! می‌خوام یه فلاش‌بک بزنم به دوران خودمون 🤔 با هم بریم عقب؛ قدیم‌ترها - یعنی حداقل دو دهه قبل - خیلی مرسوم بود که پسرها تابستون برن سر کار و دخترها و هم توی مشارکت داشته باشن. بچه‌ها همین که دوره کودکی رو رد می‌کردن می‌تونستن به نحوی کار کنن، شاگردی کنن، یه خدمتی عرضه کنن و پول در بیارن. این هم متناسب با سن و فهم بود، نه خارج از اون. مادرها توی اقتصاد خانواده با فرش بافتن، قلاب‌بافی، بافتنی بافتن، ترشی درست کردن، خیاطی و خیلی کارهای دیگه مشارکت داشتن و دخترها پابه‌پاشون کار می‌کردن. هم در جریان کارها رشد می‌کردن، هم مهارت‌هاشون توسعه پیدا می‌کرد و هم خیلی نرم با مفهوم اقتصاد خانواده آشنا می‌شدن. پسرها هم یا با بابا سر کار می‌رفتن و بسته به باباهاشون یا شاگردی می‌کردن یا می‌شدن 😉 که فقط دستور بدن! یا اینکه توی سوپری سر کوچه، مکانیکی یا هر جایی که یه آدم امین و معتمد داشت کار می‌کردن. هم در جریان کارها رشد می‌کردن، هم مهارت‌هاشون توسعه پیدا می‌کرد، هم جهت پیدا می‌کردن و هم خیلی نرم با مفهوم اقتصاد آشنا می‌شدن. اما اون موقع چند تا مشکل وجود داشت ... 👈 اول اینکه بچه‌ها که سر کار می‌رفتند و مزه پول می‌رفت زیر دهن‌شون معمولاً و مدرسه رو ادامه نمی‌دادن و این بعد از مدتی برای خانواده‌ها خوشایند نبود. 👈 دوم اینکه توی خیلی از کارها به دلیل انتخاب نادرست یا اون اوستاکار، مشکلاتی به وجود میومد که این هم برای خانواده‌ها خوشایند نبود. 👈 سوم اینکه بچه‌ها به دلیل رشد توی محیط خارج از خونه بعد از مدتی با خانواده به چالش می‌خوردن و ارزش‌های خانوادگی رو زیر پا می‌گذاشتن و این هم برای خانواده‌ها خوشایند نبود. 👈 چهارم اینکه ... همه‌ی این موارد باعث شد تا صورت مسئله پاک بشه!! 🥺 برای خانواده‌ها اصلِ اینکه بچه‌شون کار کنه یه بود و کم‌کم یه به ضد ارزش تبدیل شد! کار کردن بچه‌ها نشون‌دهنده بی‌توجهی، بی‌فکری و بی‌کلاسی خانواده‌ها شد! حالا به این‌ها فکر کنید 👇 ❗️چه تجربه‌ای از دوران کودکی و کار و دارید؟! ❗️به نظرتون چه چیزایی باعث میشه بعضی آدما ذاتاً کاسب باشن، بعضیا نه؟! ❗️اینکه یه آدمی میشه اصلاً می‌تونه ربطی به کودکیش داشته باشه؟! http://eitaa.com/joinchat/2238513161C70e8a50686
۴۸۹ گاهی اوقات برای رسیدن به خانه ۹ طبقه را از طریق پله بالا می رفتیم چون طبقه اول هم پارکینگ بود😤 ولی ما آب دیده شده بودیم تقریبا به مرحله خوب زندگی رسیده بودیم که آقا امر فرمودند برای فرزندآوری و ما هم اقدام کردیم برای سومین فرزند و با وجود همان مشکل تنبلی تخمدان که دکتر گفته بود بدون دارو سومین فرزندم را باردار شدم ودر ماه سوم بارداری دکتر گفت چون دیابت بارداری داری باید بستری شوی و من در شهر غریب بستری شدم و همسر جان مجبور بود دوتا پسر بچه شیطون را همراه خود به اداره ببرد و چند شب آنها را در آنجا پنهان کند😝 بعد از مرخص شدن از بیمارستان، ۶ ماه بعد خدا یه دختر زیبا و دوست داشتنی به ما داد و من چون زایمان اولم طبیعی بود و فوق العاده سخت، دومی و سومی را سزارین شدم. آن زمان، بعد از فرزند سوم می خواستم خودم را عقیم کنم اما همسر جان اجازه ندادند و من بخاطر این موضوع از ایشان سپاسگزارم دخترمان اولش که بدنیا آمد یه مقدار از لحاظ مادی دچار مشکل شدیم ولی من مطمئن بودم روزی دخترها محفوظ هست و این شد که ما از سال ۹۶ با سه فرزند تقریبا کوچک هر سال یه سفر ده روزه به مشهد مقدس در ماه رمضان داشتیم و بعد از سفر مشهد در گیر ویزا و پاسپورت می شدیم برای سفر اربعین و این ها را هم از روزی دخترم می دانم حتی در سفر اول اربعین مان در بین راه همه پاسپورتها و پولها و موبایلهایمان را که پیش همسرم بود گم کردیم و در کشور غریب تقریبا صفر شدیم. ولی عنایت امام حسین شامل حالمان شد و یه سفر پر از روزی معنوی را طی کردیم و با کوهی از تجربه مصمم شدیم برای سفرهای بعدی تا این که در سال ۹۸، بعد از ده سال غربت نشینی به شهر خودمان و یک آپارتمان تقریبا بزرگ برگشتیم و آخرین سفر اربعینمان را از مقصد شهر خودمان رفتیم که کرونا آمد و دیگر نتوانستیم برویم. بخاطر حساسیت‌های خاص همسر جان نسبت به محیط، تصمیم گرفتیم خانه خود را تغییر دهیم و همزمان تصمیم به بارداری چهارم داشتیم. بخاطر شرایط مالی نتوانستیم خانه بخریم و یه زمین در حومه شهر خریدیم که بسازیم و از شر آپارتمان نشینی راحت شویم و همان زمان من باردار شدم این بارداری با بقیه فرق داشت، همراه با ضعف بدنی و دیابت بارداری و سه فرزند که هر کدام یه سنی داشتند و خواسته های متفاوت ولی تنها بارداری بود که همسر جان کلا پیش ما بود و تمام دکتر رفتن‌ها با من بودند ولی دیگه تجربه داشتم و سونو و آزمایش‌های اضافی را اصلا انجام ندادم و به دکتر گفتم به فرض اینکه فرزند من مشکل داشته باشد که من آن را سقط نمی کنم پس آزمایش و سونو اضافی انجام نمی دهم. خلاصه ما خانه را فروختیم و قبل از زایمان مجبور شدیم دوباره مستاجر شویم در یک خانه ۷۰ متری که البته صاحب خانه فامیل هستند و اگر نبودن جای دیگر به ما خانه نمی دادند با وجود سه فرزند و یک تو راهی😔 دختر دوم و فرزندِ چهارم ما در تیر ماه امسال بدنیا آمد ولی نمی دانم چرا دخترهای من روزی معنوی می آورند برای ما 😉 چون از یک ماهگی دخترم تا الان که ۵ ماهش شده پدرش مجبوره برای پرداخت قسط های ساخت خانه و خرج و مخارج خانواده دو و سه شیفت کار کند و کلا در روز فقط دوساعت خانه هستند ولی خدا را هزاران بار شکر می کنم که فرزندان سالم و همسر خوبی دارم و امیدوارم همه کسانی که آرزوی فرزند دارند خدا به آنها بدهد. کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1
هدایت شده از دوتا کافی نیست
۴۸۹ گاهی اوقات برای رسیدن به خانه ۹ طبقه را از طریق پله بالا می رفتیم چون طبقه اول هم پارکینگ بود😤 ولی ما آب دیده شده بودیم تقریبا به مرحله خوب زندگی رسیده بودیم که آقا امر فرمودند برای فرزندآوری و ما هم اقدام کردیم برای سومین فرزند و با وجود همان مشکل تنبلی تخمدان که دکتر گفته بود بدون دارو سومین فرزندم را باردار شدم ودر ماه سوم بارداری دکتر گفت چون دیابت بارداری داری باید بستری شوی و من در شهر غریب بستری شدم و همسر جان مجبور بود دوتا پسر بچه شیطون را همراه خود به اداره ببرد و چند شب آنها را در آنجا پنهان کند😝 بعد از مرخص شدن از بیمارستان، ۶ ماه بعد خدا یه دختر زیبا و دوست داشتنی به ما داد و من چون زایمان اولم طبیعی بود و فوق العاده سخت، دومی و سومی را سزارین شدم. آن زمان، بعد از فرزند سوم می خواستم خودم را عقیم کنم اما همسر جان اجازه ندادند و من بخاطر این موضوع از ایشان سپاسگزارم دخترمان اولش که بدنیا آمد یه مقدار از لحاظ مادی دچار مشکل شدیم ولی من مطمئن بودم روزی دخترها محفوظ هست و این شد که ما از سال ۹۶ با سه فرزند تقریبا کوچک هر سال یه سفر ده روزه به مشهد مقدس در ماه رمضان داشتیم و بعد از سفر مشهد در گیر ویزا و پاسپورت می شدیم برای سفر اربعین و این ها را هم از روزی دخترم می دانم حتی در سفر اول اربعین مان در بین راه همه پاسپورتها و پولها و موبایلهایمان را که پیش همسرم بود گم کردیم و در کشور غریب تقریبا صفر شدیم. ولی عنایت امام حسین شامل حالمان شد و یه سفر پر از روزی معنوی را طی کردیم و با کوهی از تجربه مصمم شدیم برای سفرهای بعدی تا این که در سال ۹۸، بعد از ده سال غربت نشینی به شهر خودمان و یک آپارتمان تقریبا بزرگ برگشتیم و آخرین سفر اربعینمان را از مقصد شهر خودمان رفتیم که کرونا آمد و دیگر نتوانستیم برویم. بخاطر حساسیت‌های خاص همسر جان نسبت به محیط، تصمیم گرفتیم خانه خود را تغییر دهیم و همزمان تصمیم به بارداری چهارم داشتیم. بخاطر شرایط مالی نتوانستیم خانه بخریم و یه زمین در حومه شهر خریدیم که بسازیم و از شر آپارتمان نشینی راحت شویم و همان زمان من باردار شدم این بارداری با بقیه فرق داشت، همراه با ضعف بدنی و دیابت بارداری و سه فرزند که هر کدام یه سنی داشتند و خواسته های متفاوت ولی تنها بارداری بود که همسر جان کلا پیش ما بود و تمام دکتر رفتن‌ها با من بودند ولی دیگه تجربه داشتم و سونو و آزمایش‌های اضافی را اصلا انجام ندادم و به دکتر گفتم به فرض اینکه فرزند من مشکل داشته باشد که من آن را سقط نمی کنم پس آزمایش و سونو اضافی انجام نمی دهم. خلاصه ما خانه را فروختیم و قبل از زایمان مجبور شدیم دوباره مستاجر شویم در یک خانه ۷۰ متری که البته صاحب خانه فامیل هستند و اگر نبودن جای دیگر به ما خانه نمی دادند با وجود سه فرزند و یک تو راهی😔 دختر دوم و فرزندِ چهارم ما در تیر ماه امسال بدنیا آمد ولی نمی دانم چرا دخترهای من روزی معنوی می آورند برای ما 😉 چون از یک ماهگی دخترم تا الان که ۵ ماهش شده پدرش مجبوره برای پرداخت قسط های ساخت خانه و خرج و مخارج خانواده دو و سه شیفت کار کند و کلا در روز فقط دوساعت خانه هستند ولی خدا را هزاران بار شکر می کنم که فرزندان سالم و همسر خوبی دارم و امیدوارم همه کسانی که آرزوی فرزند دارند خدا به آنها بدهد. کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1