eitaa logo
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
17.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3.5هزار ویدیو
67 فایل
مدیر @Yaasnabi تبادل نداریم اگر کانالو دوست دارید یه فاتحه برای مادر 🖤بنده بفرستید تا اطلاع ثانوی تبلیغ شخصی نداریم به آیدی بالا پیام ندید لطفا
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۷ سالی می‌شه که درگیر بیماری مادرم بودم.😔 تا حدی که کار به دیالیز کشید و دیگه نمی تونستیم کاری بکنیم😭 💔 شب و روز شده بود بیمارستان و زیاد کردن واحد های انسولین که دیگه اونا هم جواب نمیداد تا این که یکی از دوستام درمانگر پدرشو معرفی کرد🤲🌹 که با هر زحمتی بود پیداش کردیم و در طول ۶ ماه به چیزی که میخواستیم رسیدیم یعنی درمان قطعی و ریشه ای😳😍👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/67961738Cbc1b08f52f شاید حکمتی داشته که این متن رو دیدی واینجا دعوت شدی https://eitaa.com/joinchat/67961738Cbc1b08f52f
هدایت شده از تبلیغات غذای خیابانی
⛔️تزریق انسولین منسوخ شد!⛔️ روش ابداعی جدید پژوهشگران می تواند در کمترین زمان، قندخون را به محدوده زیر ۱۰۰ می رساند. جهت درمان و بهبودی بر روی لینک بزنید https://eitaa.com/joinchat/67961738Cbc1b08f52f
هدایت شده از دوتا کافی نیست
۵۶۴ ۱۵ سالم بود که عقد کردم، همسرم خیلی آدم با ایمان و خدا دوستی بود، به خاطر همین قبول کردم و یک سال بعد با یه عروسی ساده وارد زندگی مشترک شدم. شوهرم وضع مالی خوبی داشت و نمی ذاشت به من سخت بگذره، سه ماه بعد از عروسیمون متوجه شدم باردارم، اونم چه بارداری سختی، طوری حالم بد بود که بیمارستان بستری می‌شدم. خلاصه ۹ ماه بارداری تموم شد و من نتونستم زایمان طبیعی داشته باشم و به اجبار سزارین شدم، پسرم نزدیک ١٣ روز داخل دستگاه بود و من نذر مولا امیرالمؤمنین کردم و اسمش رو علی گذاشتم، الحمدلله پسرم خوب شد و از بیمارستان مرخص شد. روزها سپری می‌شدن تا اینکه متوجه شدم پسرم زیر گلوش غده داره، به پزشک مراجعه کردم و عملش کردیم اون موقع علی ١٠ ماهش بود، خیلی گریه می‌کردم، شوهرم همیشه می‌گفت به خدا توکل کن، پسرم ٢ بار جراحی شد تا اینکه بعد از کلی آزمایش گفتن دیگه خوب شده و می‌تونید ببریدش خونه، ما هم مرخصش کردیم. حالا دیگه به فکر بودم که خونه بخریم، همه طلا ها، ماشین شوهرم و چیزای دیگه ای که داشتیم رو فروختیم و یه خونه کوچیک خریدیم. چندماه گذشت و من چون تنها بودم به شوهرم گفتم خونه رو بفروشیم و نزدیک اقوام و آشنایان خونه بخریم، شوهرم هم قبول کرد و ما خونه رو فروختیم. یه کم گذشت، نتونستیم خونه بخریم و یه زمین خریدیم. یک سال از خریدن زمین نگذشته بود که روزی یه آقایی زنگ زد و گفت این زمین برای منه و شما برید شکایت کنید، که ما متوجه شدیم قبل از ما، این زمین رو به چند نفر فروختن، عملا دستمون به هیچ جا نرسید، هر چی شکایت کردیم، نتونستیم ثابت کنیم تا اینکه پسرم ۴ ساله بود، متوجه شدم تو این شرایط سخت باردارم و خدا عباس رو بهم هدیه داد. نگران بودم که چه کار کنم، حالا نه خونه دارم، نه شوهرم کار داشت، چون ورشکست شده بود. زندگیمون خیلی سخت می‌گذشت... 👈 ادامه در پست بعدی کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از تبلیغات شادی و نکات مومنانه
💯 لباست را مستقیم از تولیدی تک بخر به قیمت عمده 😳😳 🧡فروش انواع لباس دورهمی و مهمونی به قیمت باور نکردنی 😱😱 💯 با پوشاک شهدخت شیک زندگی کن👌 اگه شیک پوشی برات مهمه هر چه سریعتر عضو شو 👇👇 ╔══ ≪ •👗🛍• ≫ ══╗ https://eitaa.com/joinchat/1297088764C8de8ce5510 ╚══ ≪ •👗🛍• ≫ ══╝ فوری ب سراسر ایران 😍✈️
هدایت شده از دوتا کافی نیست
۵۶۴ یه وام گرفتیم و ماشین خریدیم. شوهرم باهاش کار می‌کرد و خرجی زندگیمون رو میاورد البته که کرایه خونه و خیلی چیزای دیگه هم داشتیم ولی با توکل برخدا کم کم همه چیز داشت درست می‌شد. به شوهرم گفتم بیا دوباره بچه دار بشیم. شاید به برکت بچه بعدی زندگیمون خوب بشه، من اقدام کردم و پسر سومم هم به دنیا اومد. خیلی حرف ها شنیدم که چرا خونه ندارید، تو این وضعیت بچه دار شدید. دلم خیلی شکست شب و روز از خدا می‌خواستم زندگیمو خودش سامان بده... تا اینکه ۳ ماه بعد از تولد محمد، یه پولی رو ما از زمینی که کلاهبرداری بود، گرفتیم و در روستامون یه زمین خریدیم و اون رو ساختیم، حالا دیگه خونه داشتیم، از برکت محمد بود که صاحب خونه شدیم. بعد از چند وقت متوجه شدیم که محمد مشکل مجرای ادرار داره و باید عمل بشه و جراحی شد، با کلی نذرونیاز خوب شد. خداروشکر کار شوهرم هم درست شد و مشغول کار شد. از طرف دولت ثبت نام کردیم برای مسکن و تایید شدیم و تا الان دوتا قسط پرداخت کردیم، من مطمئنم که از برکت وجود این نوگل های عزیزم هست که همه چیز داره درست میشه... الان پسر اولم ۱۲ سالشه، دومی ۸ سالشه، سومی ۴ سالشه و من تصمیم گرفتم برای فرزند چهارم اقدام کنم، البته هیچ کسی راضی نیست همه میگن خیلی سخته، چه جور میخوای بزرگ کنی، ولی من برام مهم نیست هدف ما تو این دنیا چیزه دیگه ای هست، همه به این دنیا نیومدیم که فقط آسایش و آرامش داشته باشیم بلکه باید در این دنیا با همه سختی ها و مشکلات بجنگیم تا ورزیده بشیم و رشد کنیم و همه برای امام زمانمون دعا کنیم تا انشاالله هرچه زودتر فرج حاصل بشه و سهم ما هم تربیت سربازانی هست که در راه حق باشند انشاالله و در آخر به همه مادران سرزمینم میگم که من خیلی سختی ها و مشکلات داشتم که به علت کمبود وقت، نشد که باز گو کنم، ولی عاجزانه درخواست دارم بچه‌ هاتون رو تک فرزند نذارید، گناه دارن، بچه های من همش میگن مامان ما خیلی خوشحالیم که زیادیم و از خدا میخواییم که بهمون یه خواهر بده تا دلسوز ما باشه، و خیلی کم توقع هستند و بچه های باادب نه اینکه بخوام تعریف کنم همه میگن. مادران گلم از همین جا دست شما عزیزان رو می‌بوسم و می‌خوام که هیچ وقت نذارید که مشکلات باعث بشن ما در نقش مادریمون بدرستی ایفای نقش نکنیم، الان که دارم خاطره زندگیمو براتون می‌نویسم از زندگیم خیلی راضی هستم و خداروشکر می‌کنم که سه دسته گل به من و همسرم هدیه داده اگر قابل باشم چهارمین دسته گل رو هم می‌خوام 😍😍 به امید اینکه تمام مادران سرزمینم به داشتن فرزندهاشون افتخار بکنند انشاالله 🤲 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از تبلیغات شادی و نکات مومنانه
👈 از یه مهمونی ساده تا طلاق 👉 من به یه دور همی دعوت شدم به همراه زنم که بعد از چند سال عاشقی کردن بهم رسیدم 👫 وبا اتفاقی که تو این مهمونی برام افتاد ورق زندگی ام برگشت🥵 وسراز دادگاه و طلاق و.... ✅ عضویت کانال 👇 https://eitaa.com/joinchat/501941034C625d9dd39d
هدایت شده از تبلیغات شادی و نکات مومنانه
خلط پشت حلق یا بلغم این عارضه و خلط پشت حلق همون دلیل سفیدی زبان، کمکاری تیرویید نفخ معده، سردی روده و یبوست شدید، درد مفاصل بزرگی شکم و سردی رحم هست.یعنی با رفع این خلط کل مشکلات بدن ازبین میره، فرم زیر رو پر کنید بهتون کمک میکنن چجوری رفعش کنید 👇👇👇👇👇👇👇 https://formafzar.com/form/bo7nx https://formafzar.com/form/bo7nx
میجان بانو رو میشناسی؟🤔 بانوی معروف گیلانی که در طبیعت آشپزی میکنه با کلی حالِ خوب🌱🥰👇 https://eitaa.com/joinchat/3010331428C39f88268e2 کانال اصلی میجان بانو اینجاست👆 همراه با روزمرگی های طبیعت شمال😍 جمع خانم های خانه دار جمعِ😎
هدایت شده از تبلیغات غذای خیابانی
هدایت شده از دوتا کافی نیست
📌کار خودشونه.... 😂😂 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از دوتا کافی نیست
۵۶۵ من متولد ۷۰ و همسرم ۶۸، سال ۹۲ وقتی من ترم آخر کارشناسی بودم و همسرم دیپلم بود، ازدواج کردیم. بعد از ازدواج ارشد قبول شدم و چون تصمیم داشتیم بعد از دوسال بچه دار بشیم به راحتی هم درس خوندم، هم کلاس زبانمو ادامه دادم تو اون دوران زندگی ما پر از چالش و اختلاف بود چون از دوتا فرهنگ متفاوت بودیم. بعد از اتمام ارشدم، تصمیم به بارداری گرفتم و در همون حین، مقطع دکتری را هم شروع کردم. متاسفانه به خاطر تنبلی تخمدانی که داشتم تا یک سال طول کشید. یادمه دکترم گفت اگر آمپولای این سری جواب نده باید بری موسسه ناباروری رویان. خلاصه وقتی باردار شدم از خوشحالی جیغ می زدم. آخرای ترم دو دکتری بودم که باردار شدم و دقیقا یک هفته قبل از تعطیلی قبل از امتحانات ترم سه زایمان کردم. در طول ترم تا می تونستم تمام درسامو خونده بودم که اگر زایمان کردم به راحتی امتحانامو بدم. اساتید هم خیلی حمایت می کردن و دوران بارداری بهترین دوران زندگیم بود. آقا پسر بی قرار من به دنیا اومد و شب نخوابی ما شروع شد‌. هرشب تا دو صبح گریه می کرد رفلاکس و کولیک شدید داشت. تمام دکترا رو امتحان کردم و همچنان بی قرار بود و من به شدت دست تنها. گاهی از خستگی می زدم زیر گریه و می گفتم خدایا چرا با من این کارو می کنی. چون پسرم از شدت درد ضجه می زد. غافل از اینکه لحظه به لحظه ی فرزندپروری برای من رشد بود. با وجود شرایط سخت، شب ها که آقا پسر می‌خوابید، منم خودمو برای آزمون جامع دکتری آماده می کردم و پنج ماهه بود که هم کتبی، هم شفاهی آزمون دادم و درکمال ناباروری اونم قبول شدم. پسرم کم کم بزرگ می شد و منم دنبال پروپوزال و دفاع از پروپوزال بودم. ناگفته نماند که من کلا وقت تلف شده ندارم. چون برنامه ریزی دارم. هم پسرمو پارک می بردم هم کارای خونه هم رساله. درحالی که پسرم همچنان رفلاکس داشت و بی قرار. اما من تبدیل شده بودم به ی دختر قوی که بی خوابی و خستگی کمتر اذیتش می کنه و مشکلات راحت از پا درش نمیاره. بعد از دوسالگی پسرم، تصمیم به بارداری بچه دوم گرفتم. مادرم مدام بهم می گفت تو دیوانه ای، ببین چقدر پسرت اذیتت کرد، بچه جز عذاب چیزی نداره. اما من گفتم تا بدنم به سختی عادت داره، باید دومیو بیارم که باهم همبازی بشن. سر دومی هم یک سال باردارشدنم طول کشید. بارداری دوم با اینکه یک بچه ام داشتم، خیلی به اوضاع مسلط بودم و معنوی تر شده بودم‌ و این دوره ام به لطف خدا عالی گذشت. در تمام این دوران من رساله دکتری می نوشتم مقاله می نوشتم و در مدرسه پایه یازده و دوازدهم تدریس می کردم. این هم بگم که پذیرش مقاله گرفتن واقعا کار سخت و طاقت فرسایی بود که به محض بارداری دوم، پذیرش مقاله اولم درست شد. اما بعد از تولد این گل پسر، زندگی عوض شد. پسر دومم سرشار از آرامش بود، از شب اول تو بیمارستان خوابید و به ندرت بی قرار می کرد. خدا پاداش سختی های اون موقع رو بهم داد. ما از ابتدا توان مالی خوبی داشتیم اما بعد از تولد پسر دومم خدا به پولمون برکت عجیبی داد. خانواده مون کامل شد. پسر اولمم خیلی دوستش داره. من به زودی با یک پسر نه ماهه دفاع می کنم و تمام. خواستم بگم با برنامه ریزی میشه هم مادر شد، هم به خواسته ها و اهدافت رسید. ان شالله قصد دارم بعد از یک سال استراحت فرزند سوم رو هم بیارم. ایمان دارم که رزق مادی و معنوی بچه با خودش میاد. در آخر خواهش می کنم حداقل ما مذهبی ها وقتی همسایه باردار و بچه دار داریم، کمکش کنیم، حمایتش کنیم. من هم تو اون روزهای سخت، شدیدا به چنین کسی نیاز داشتم اما دریغ که کسی نبود... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
♦️اگر افسردگی روحی دارید وارد شوید!! 🔴 هر جا ناامید شدی و فکر کردی به ته خط رسیدی، اعتماد به نفس نداری؟ این ۱۵ دقیقه ویس دکتر عزیزی زندگیتو تغییرمیده! بر غلبه بر افسردگیت حتما عضو این کانال شو؛👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3081175356C5d0d11598c