خاطره عجیب و تکان دهنده از دانش آموز «شهیده ستایش علی حسینی» از فرشته های مدرسه شجره طیبه میناب
ستایش یک هفته قبل از شهادتش به مادرش میگه: «مامان ما شنبه هفته آینده قراره بریم پیش رهبری!»
مادرش با تعجب میگه: دخترم آخه همچین چیزی ممکن نیست!
اما ستایش باز هم با اصرار میگه: «ما شنبه میخوایم بریم پیش رهبری!»
مادر در جواب اصرار ستایش میگه: اگه همچین برنامه ای باشه پس باید همراهت بیام، نمیزارم که تنها بری تهران!
ستایش میگه: «اما مامان! این سفر مخصوص بچه های مدرسه ماست!»
در نهایت مادرش از سر کنجکاوی زنگ میزنه به مدیر مدرسه تا از جزئیات این سفر آگاه بشه! اما مدیر مدرسه کلا منکر صحبت های ستایش میشه و میگه: «اصلا برنامه همچین اردویی نداریم و ستایش از پیش خودش یه حرفی زده! بچه هست شاید خیالبافی کرده!»
اما سرانجام «شنبه» ۹ اسفند ۴۰۴ از راه رسید و همه دیدن که «ستایش» درست میگفت!
بله! ستایش با تمام دوستانش و معلماشون همگی همراه با رهبر عزیزمون آسمانی شدند و با هم دیدار کردن ...
به نقل از مادر کودک شهید
#موکب_فرشتگان_میناب
┄┅═☫@fateheghole☫═┅┄
"جامعه معلمین شهرستان میبد"
از شبهایی که در کنار وطن گذشت!💛
#موکب_فرشتگان_میناب
┄┅═☫@fateheghole☫═┅┄
"جامعه معلمین شهرستان میبد"
چقدر زیباست این شبها کنار هم در خیابان
همه باهم هستیم و یک عشق بازی هست
دیگر نمیشود گفت کف خیابان، باید گفت مسیر عشق
یعنی خانه معنوی
واقعآ یک عشق بازی هست
توی این شبها وقتی که میام کف خیابان حس سبکی به من دست میدهد
وخستگی روزم در میرود
و انرژی میگریم از این فضا
دیگر فضای شهرمان معنوی شده دیگر راحت میشود نفس کشید خداروشکر که توفیق شده تا حالا هرشب بتوانم از این خانه معنوی استفاده کنم
وقتی دم غروب میشود دلم دارد پر میکشد برای خانه جدیدمون
که چند ساعتی از آن بهره ببریم شاید هیچ وقت فکرش را هم نمیکردیم روزی این کوچه و خیابانها این قدر برایمان دوست داشتنی باشند دل ها همه یکی بشود قدمها هدفشان یکی باشد دعایمان برای فرج باشد یامهدی
ما را سرباز واقعی خودتان قرار بده
پس این قدمهایمان نذر ظهور باشه و خدایا سربازان گمنامون در پناه خودت حفظشون کن آمین!